نشستم درد دل کردم با خدا

نشستم درد دل کردم با خدا
گفتم خدا دلم گرفته از دست آدما
خدا سکوتی کرد و با مهربانی گفت
منم از دست آدما دلم شکسته
یکی هوشیار هزارتا مسته
یکی امیدوار هزارتا خسته
یکی مرد و هزارتا پَسته
یکی قوی هزارتا سسته
یکی منو هزارتا پول پرسته
کسی کاری به من نداره که
تارو پود دنیا از هم گسسته

بیا لحظه ای جای من باش بکُن خدایی
لحظه ای تصور کن خدای این دنیایی

اشک هام بی اختیار جاری شد
زیر لب گفتم
اگر من جای خدا بودم
همان یک لحظه ی اول
که ظلم از خلق می‌دیدم
جهان را یکسره نابود می‌کردم
دیدگاه ها (۲۷)

عشق همان استکه در باور نگنجد زود گذر اما بی انتهادرد آور اما...

مرا اینگونه ویرانه نبینیکروز آباد آباد بودمشیرین بود حرفهایم...

خواب عشق تعبیری جز دوستت دارم ندارد

من برای تو از جان گذشتم جان منمن همه توام تویی همه جهان مندو...

مافیا ای من

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁰با چیزی که دیدم خشکم زدفقط یه صندلی خالی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط