رقاصانـ چشمـ طوسیـ🌪

رقاصانـ چشمـ طوسیـ🌪
پارت 27
ویو جیمین:
و خونه ارو تزعین کردیم و دوستامون و دعوت کردیم
نامجون، جین، اون وو، جیسو، جنی، لیسا، رزی، بنگ چان، هیونجین، ای ان، سونگمین، لینو، فلیکس، چانگبین، هان، ایو، پ دی نیم، یونجون، سوبین هیونینگ کای، بومگیو، ته هیون
و بقیه
جیهوپ اومد داهل خونه و گفت
داره میاددد
در باز شد و یونگی اوند داخل همین که جراغارو روشن مرد برف شادی و کاغذای رنگی ترکید روی سرش و ریخت روش
یکم بعد موقع دادن کادو ها بود
همه کادوشون و دادن پ اخرش رسید به من
جهبه رو دادم بهش که درشو باز کرد و با تعجب نگام کرد
~این که.....لباسای یه بچس
*اره یونگیا..... داری بابا میشی
بغلم مرد و رو هوا چرخوندم
ویو جیمین 3 سال بعد:
الان تهیونگ و جونگکوک یدونه پسر و یدونه دختر دارن
و منو یونگی هم دوتا پسر داریم که یکیشون شبیه منه و اون یکی شبیه یونگیه و با خیال راحت و خوشحالی کنار هم زندگی میکنیم
پایان
خواستم یه چیزی بگم بهتون
زندگی بعضی وقتا روی خوششو به ادم نشون نمیده باید برای خوشبخت شدن بجنگی هیچوقت نذار غم بهت غلبه کنه و زندگیتو با دستای خودت نابود نکن
سعی کن عاشق نشی ولی اگه شدی برای به دست اوردنش تلاش کن💕🥲
دیدگاه ها (۱۰)

KIM V

ویو ات چشمام رو باز کردم دیدم یونگی و من همو بغل کردیم ات؛جی...

فیک P1.ANGEL

سلام من اته هستم ۲۰سالمه دو سالی میشه با یونگی ازدواج کردمم ...

godfather

قلدر مدرسه(part 6)ویو یوری:و درو ی خانوم باز کردو ی مرد هم ا...

ویو یوناالان ۵ سال از اون اتفاق گذشت من الان توی ایتالیا هست...

رقاصانـ چشمـ طوسیـ 🌪پارت 6ویو جیمین: صبحونه امو خوردم و پاش...

𝒊𝒎 𝒄𝒓𝒂𝒛𝒚P :10رفتن تو ماشین که یدفعه تهیونگ داشت از بغلشون رد...

پشیمونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط