در دو چشمش گناه می خندد

در دو چشمش گناه می خنديد
بر رخش نور ماه می خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خنديد


شرمناك و پر از نيازی گنگ

با نگاهی كه رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

بايد از عشق حاصلی برداشت


سايه ئی روی سايه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزيد

بوسه ئی شعله زد ميان دو لب...

#عاشقانه
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

کاش چون پاییز بودم ... کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش...

در شب کوچک من ، افسوسباد با برگ درختان میعادی دارددر شب کوچک...

دوستت دارم...به شمارش نفسهایم...بہ تڪرارِ هجاےِ نامت در حنجر...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط