حضور تو

حضور تو
بی آنکه نامی داشته باشد
در من جریان دارد
نه به شکل خاطره
نه شبیه خیال
بلکه همچون نظمی ناگزیر
که اگر لحظه ای مختل شود
تمام وجود فرو می ریزد
تو را از فاصله نمی فهمم
نزدیکی ات
نیاز به لمس ندارد
در جایی عمیق تر از آگاهی
مرا هم زمان
آرام و بی دفاع می کند
نه صدایی هست
و نه نشانه ای آشکار
اما نبودنت
چنان خللی ایجاد می کند
که جهان
از ریتم طبیعی خود
خارج می شود
برخی آدم ها
دیده نمی شوند
احساس می شوند
چنان دقیق
که نمی توان
وجودشان را انکار کرد
بی آنکه
خود را انکار کرده باشی
و تو
از همان هایی
نه در کنار من
بلکه در من
حاضر.....
دیدگاه ها (۱)

وقتی حیاطای قدیمی بوی زندگی می دادنهر گوشه اش پر از خاطره بو...

تقدیمتان با عشق🥰❤️

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط