حضور تو

حضور تو
بی آنکه نامی داشته باشد
در من جریان دارد
نه به شکل خاطره
نه شبیه خیال
بلکه همچون نظمی ناگزیر
که اگر لحظه ای مختل شود
تمام وجود فرو می ریزد
تو را از فاصله نمی فهمم
نزدیکی ات
نیاز به لمس ندارد
در جایی عمیق تر از آگاهی
مرا هم زمان
آرام و بی دفاع می کند
نه صدایی هست
و نه نشانه ای آشکار
اما نبودنت
چنان خللی ایجاد می کند
که جهان
از ریتم طبیعی خود
خارج می شود
برخی آدم ها
دیده نمی شوند
احساس می شوند
چنان دقیق
که نمی توان
وجودشان را انکار کرد
بی آنکه
خود را انکار کرده باشی
و تو
از همان هایی
نه در کنار من
بلکه در من
حاضر.....
دیدگاه ها (۵)

حرف حساب 👌👌

باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم آرزوهایم را بدهم...

وقتی حیاطای قدیمی بوی زندگی می دادنهر گوشه اش پر از خاطره بو...

تقدیمتان با عشق🥰❤️

«مرگ، روبروی زندگی نیست؛ بلکه بخشی از آن است.درست مثلِ نقطه‌...

چه درخشش عجیبی در تو نهفته است ای عشق…تو فقط یک احساس زودگذر...

غم، نه نشانه‌ی ضعف، که بهایِ گزافِ عمیق بودن است. هر اندوهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط