CASINO3.22
دستمو اروم نوازش وار روی گونه اش میکشیدیم و به چشماش که نور کمی بهش خوردن بود و درخشانش کرده بود خیره شدم...نفس عمیقی کشید و دستشو از زیر ملافه دور کمرم انداخت و نزدیکم شد
جئون: بعضی وقتا دلم میخواد همه چیز رو ول کنیم...همه چیز رو پشت سر بزاریم و بریم یه جای دور...به کشور دیگه یع شهر ناآشنا...جایی که هیچکس مارو نشناسه و مثل فیلما فرار کنیم و یه زندگی تازه رو شروع کنیم...از اوله اول
خنده آرومی کردم و همچنان به نوازش گونه اش ادامه دادم کمی سرمو روی بالشت تنظیم کردم و نگاهش کردم...اگه یروز همینطوری بی مقدمه همه چیز رو ول کنیم چی؟ از صفر شروع کنیم چی؟...
میکا: فکر میکنی آدم میتونه همونقدر که یه نفر رو دوست داره یه روز هم کامل ازش عبور کنه؟
لبخندی زد و دستشو آروم روی دستم که روی گونه اش بود گذاشت
جئون:شاید بشه ادامه داد…ولی فکر نکنم بشه طوری زندگی کرد که انگار هیچوقت نبوده
نگاهمو ازش گرفتم و به ملافه سفید رنگی که روی بدنامون کشیده بود خیره شدم...با صدایی که روح ادمو نوازش میکرد پرسید: چرا همچین چیزی پرسیدی
میکا: نمیدونم…فقط یه فکر بود که یهو از سرم رد شد
آروم دستمو از روی گونه اش آورد پایین و بینمون گذاشت...انگشتاشو بین انگشتام چفت کرد...همچنان نگاهم به ملافه بود و گاهی صدای خفیف بوق ماشین ها میومد...هوا چندان سرد نبود که آزاد دهنده باشه...
جئون: میدونم حالت خوب نیست...هرچیزی که توی سرت میچرخه...اگه بخوای میتونی بگی...اگه هم نخوای فقط میتونیم ساکت کنار هم بشینیم
آروم سرمو تو سینه اش فرو بردم و مثل دختر بچه ای که گمشده بهش پناه آوردم...بازوش رو زیر سرم گذاشت و با دست دیگش موهام رو نوازش میکرد
میکا: منم دلم میخواد مثل بقیه آدمها زندگی کنم بدون اون ترسی که همیشه ته دلم نشسته بدون ترس اینکه یه روز دوباره یکی رو از دست بدم بدون ترس اینکه وقتی از خونه میرم بیرون یه اتفاقی در انتظارم باشه دلم میخواد کنار دوستام باشم و برای چند ساعت هم که شده یادم بره دنیا میتونه اینقدر بی رحم باشه دلم میخواد بخندم بدون اینکه ته ذهنم فکر کنم شاید یکی جایی نشسته...و هنوز دنبال انتقامه... سام رونی تمام زندگیم رو خراب کرد همه چیز رو از هم پاشوند وقتی خبر مرگش رو شنیدم برای اولین بار بعد از مدت خیلی طولانی حس کردم یه نفس راحت کشیدم حس کردم شاید بالاخره آزاد شدم اما حالا نگاه کن به ما شیش نفر هر کدوم یه طرف افتادیم...و بعضی وقتها حس میکنم ما هنوز هم آزاد نیستیم انگار هنوز هم داریم توی همون بازی زندگی میکنیم فقط این بار مهره های بازی زن سابق سام رونی شدیم
چند بار پلک زدم تا مانع ریختن اشکام بشم دیدی به چشمام نداشت اما قطعا خیسی اشکام رو روی سینه برهنش حس میکرد...آروم بوسه ای روی سرم گذاشت و نرم اما محکم منو تو بغلش محاصره کرد
جئون: ایندفعه قرار نیست تو تاریکی تنها بمونی...اینبار من اینجام حتی اگه فکر کنی هیچ راهی نمونده من دستتو میگیرم چون تو...ارزش جنگیدن داری...نمیزارم کسی آزادی تو رو پس بگیره حتی سایه سام رونی
سرمو به سینه اش فشار دادم...شاهد رقص پروانه های ته دلم شد...آروم چشمامو بستم و بدون ترسی به خواب عمیقی فرو رفتم
#jungkook #وانشات_بی_تی_اس #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بنگتن #تصور_کن_بی_تی_اس
جئون: بعضی وقتا دلم میخواد همه چیز رو ول کنیم...همه چیز رو پشت سر بزاریم و بریم یه جای دور...به کشور دیگه یع شهر ناآشنا...جایی که هیچکس مارو نشناسه و مثل فیلما فرار کنیم و یه زندگی تازه رو شروع کنیم...از اوله اول
خنده آرومی کردم و همچنان به نوازش گونه اش ادامه دادم کمی سرمو روی بالشت تنظیم کردم و نگاهش کردم...اگه یروز همینطوری بی مقدمه همه چیز رو ول کنیم چی؟ از صفر شروع کنیم چی؟...
میکا: فکر میکنی آدم میتونه همونقدر که یه نفر رو دوست داره یه روز هم کامل ازش عبور کنه؟
لبخندی زد و دستشو آروم روی دستم که روی گونه اش بود گذاشت
جئون:شاید بشه ادامه داد…ولی فکر نکنم بشه طوری زندگی کرد که انگار هیچوقت نبوده
نگاهمو ازش گرفتم و به ملافه سفید رنگی که روی بدنامون کشیده بود خیره شدم...با صدایی که روح ادمو نوازش میکرد پرسید: چرا همچین چیزی پرسیدی
میکا: نمیدونم…فقط یه فکر بود که یهو از سرم رد شد
آروم دستمو از روی گونه اش آورد پایین و بینمون گذاشت...انگشتاشو بین انگشتام چفت کرد...همچنان نگاهم به ملافه بود و گاهی صدای خفیف بوق ماشین ها میومد...هوا چندان سرد نبود که آزاد دهنده باشه...
جئون: میدونم حالت خوب نیست...هرچیزی که توی سرت میچرخه...اگه بخوای میتونی بگی...اگه هم نخوای فقط میتونیم ساکت کنار هم بشینیم
آروم سرمو تو سینه اش فرو بردم و مثل دختر بچه ای که گمشده بهش پناه آوردم...بازوش رو زیر سرم گذاشت و با دست دیگش موهام رو نوازش میکرد
میکا: منم دلم میخواد مثل بقیه آدمها زندگی کنم بدون اون ترسی که همیشه ته دلم نشسته بدون ترس اینکه یه روز دوباره یکی رو از دست بدم بدون ترس اینکه وقتی از خونه میرم بیرون یه اتفاقی در انتظارم باشه دلم میخواد کنار دوستام باشم و برای چند ساعت هم که شده یادم بره دنیا میتونه اینقدر بی رحم باشه دلم میخواد بخندم بدون اینکه ته ذهنم فکر کنم شاید یکی جایی نشسته...و هنوز دنبال انتقامه... سام رونی تمام زندگیم رو خراب کرد همه چیز رو از هم پاشوند وقتی خبر مرگش رو شنیدم برای اولین بار بعد از مدت خیلی طولانی حس کردم یه نفس راحت کشیدم حس کردم شاید بالاخره آزاد شدم اما حالا نگاه کن به ما شیش نفر هر کدوم یه طرف افتادیم...و بعضی وقتها حس میکنم ما هنوز هم آزاد نیستیم انگار هنوز هم داریم توی همون بازی زندگی میکنیم فقط این بار مهره های بازی زن سابق سام رونی شدیم
چند بار پلک زدم تا مانع ریختن اشکام بشم دیدی به چشمام نداشت اما قطعا خیسی اشکام رو روی سینه برهنش حس میکرد...آروم بوسه ای روی سرم گذاشت و نرم اما محکم منو تو بغلش محاصره کرد
جئون: ایندفعه قرار نیست تو تاریکی تنها بمونی...اینبار من اینجام حتی اگه فکر کنی هیچ راهی نمونده من دستتو میگیرم چون تو...ارزش جنگیدن داری...نمیزارم کسی آزادی تو رو پس بگیره حتی سایه سام رونی
سرمو به سینه اش فشار دادم...شاهد رقص پروانه های ته دلم شد...آروم چشمامو بستم و بدون ترسی به خواب عمیقی فرو رفتم
#jungkook #وانشات_بی_تی_اس #فیکشن_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جانگ_کوک #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بنگتن #تصور_کن_بی_تی_اس
- ۱۰.۷k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط