#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۹۵: بازی خطرناک
کلاس تموم شد، دانشجوها ریختن بیرون.
طبق معمول چند نفر دور سوآ جمع شدن.
— «سوآ جدی بگو… ولیعهد چرا انقدر پیگیر پروژه‌ته؟»
— «خودش شخصاً میاد سراغت!»
سوآ کیفش رو بست و شانه بالا انداخت.
— «چون پروژه برای درباره.»
همون دختر حسود دست به سینه جلو اومد.
لبخندش خیلی هم دوستانه نبود.
— «یا شاید چون طراحش تویی؟»
میرا کنار سوآ زد زیر خنده.
سوآ نگاه کوتاهی به دختره انداخت.
— «اگه سوالت تموم شد، من باید برم.»
و از کلاس زد بیرون.
چند دقیقه بعد…
حیاط دانشگاه*
کنار فواره وسط حیاط، جونگ‌کوک ایستاده بود.
چند تا دانشجو از دور داشتن یواشکی نگاهش می‌کردن.
در همین موقع همون دختر از ساختمان اومد بیرون.
یه نگاه به خودش توی شیشه در انداخت، موهاشو مرتب کرد و مستقیم رفت سمتش.
— «سلام قربان.»
جونگ‌کوک نگاه کوتاهی بهش انداخت.
— «سلام.»
دختر لبخند کش‌داری زد.
— «امروز توی کلاس دیدمتون. واقعاً جالب بود.»
جونگ‌کوک شانه بالا انداخت.
— «امیدوارم کلاس خراب نشده باشه.»
— «نه… اتفاقاً خیلی هیجان‌انگیز شد.»
یه قدم نزدیک‌تر شد.
— «راستی… اگر برای پروژه‌های دربار به طراح دیگه‌ای هم نیاز داشتین…»
لبخند زد.
— «منم بد نیستم.»
جونگ‌کوک یه لحظه نگاهش کرد.
بعد خیلی بی‌خیال گفت:
— «واقعاً؟»
— «آره.»
دختر خندید.
— «شاید حتی از بعضی‌ها بهتر باشم.»
در همین لحظه…
سوآ از ساختمان اومد بیرون.
میرا کنارش بود.
سوآ وسط حرف زدن ناگهان ایستاد.
چشم‌هاش افتاد به فواره.
جونگ‌کوک.
و همون دختر.
که خیلی راحت جلوش ایستاده بود و داشت می‌خندید.
سوآ چشم‌هاشو ریز کرد.
میرا هم نگاه کرد.
و با هیجان گفت:
— «اووووو دعوا دعوا.»
سوآ زیر لب گفت:
— «میرا.»
— «جانم؟»
— «اگه الان یکیو هل بدم توی فواره، زندان می‌رم؟»
میرا خندید.
— «بستگی داره. ارزشش رو داشته باشه شاید.»
سوآ بدون حرف شروع کرد سمتشون رفتن.
در همین لحظه دختر گفت:
— «راستی ولیعهد… فکر نمی‌کنین بعضی طراح‌ها زیادی لوس میشن؟»
جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.
— «کدوم طراح؟»
دختر شانه بالا انداخت.
— «مثلاً سوآ.»
همون لحظه صدای سوآ از پشتش اومد.
— «مشکلی هست؟»
دختر برگشت.
سوآ چند قدم اون طرف‌تر ایستاده بود.
کاملاً آروم.
جونگ کوک به زور داشت سعی میکرد نخندد.
دختر لبخند زد.
— «نه، فقط صحبت می‌کردیم.»
سوآ نگاه کوتاهی به جونگ‌کوک انداخت.
— «می‌بینم.»
جونگ‌کوک ناگهان خیلی راحت گفت:
— «داشت می‌گفت می‌تونه توی پروژه کمک کنه.»
سوآ ابرو بالا انداخت.
— «واقعاً؟»
دختر سریع گفت:
— «آره. گفتم شاید بتونم جای بعضی‌ها—»
جونگ‌کوک وسط حرفش گفت:
— «گفتم شاید بد نباشه چند تا طرحش رو ببینم.»
میرا از پشت تقریباً داشت می‌ترکید از خنده.
سوآ نگاه تیزی به جونگ‌کوک انداخت.
— «خیلی هم عالی.»
بعد اضافه کرد:
— «پس حتماً با دقت بررسی کنین.»
جونگ‌کوک لبخند خیلی ریزی زد.
— «حتماً.»
سوآ چرخید که بره.
جونگ‌کوک هم از دختر خداحافظی کوتاهی کرد و دنبالش راه افتاد.
چند قدم که دور شدن…
سوآ ایستاد.
برگشت سمتش.
— «خیلی بامزه بود.»
جونگ‌کوک بی‌گناه گفت:
— «چی؟»
— «نمایش استعدادیابی وسط حیاط.»
جونگ‌کوک نزدیک‌تر شد.
— «حسودی کردی؟»
سوآ سریع گفت:
— «نه.»
دو ثانیه سکوت*
بعد غر زد:
— «یکم.»
جونگ‌کوک خندید.
— «خوبه.»
سوآ اخم کرد.
— «چی خوبه؟»
جونگ‌کوک خم شد نزدیک گوشش.
— «یعنی آزمایش هنوز جواب داده.»
سوآ چشم‌غره رفت.
— «داری عمداً اعصابمو خورد می‌کنی.»
جونگ‌کوک کاملاً خونسرد گفت:
— «کم.»
سوآ لبش رو گاز گرفت.
— «اگه دوباره باهاش بخندی…»
جونگ‌کوک منتظر نگاهش کرد.
سوآ گفت:
— «خودم پرتت می‌کنم توی فواره.»
جونگ‌کوک خندید.
— «اونم یه جور نتیجه آزمایشه.»
[ادامه دارد...]
***
شرایط پارت بعد:
43 لایک
24 بازنشر
***
پیج دومم رو فالو کنید از بی تی اس و کیدراما فعالیت میکنم:
https://wisgoon.com/asma_love_korea
دیدگاه ها (۰)

بانو حمایت شه؟ https://wisgoon.com/jeon_giso

بانو حمایت شه؟ https://wisgoon.com/alex_19958

#تاج_و_طوفانپارت ۸۷: حسودیاولین کلاس بالاخره تمام شد.به محض ...

#تاج_و_طوفانپارت ۸۶: ولیعهد یا دوست پسر سلطنتی؟چند ثانیه بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط