‌

‌
تشنه خویش کن مده آبم
عاشق خویش کن ببر خوابم

تا شب و روز در نماز آیم
ای خیال خوش تو محرابم

گر خیال تو در فنا یابم
در زمان سوی مرگ بشتابم

بر امید خیال گوهر تو
جاذب هر مسی چو قلابم

بر امید مسبب الاسباب
رهزن کاروان اسبابم

رحمتی آر و پادشاهی کن
کاین فراق تو بر نمی‌تابم

زان همی‌گردم و همی‌نالم
که بر آب حیات دولابم

زان چو روزن گشاده‌ام دل و چشم
که تویی آفتاب و مهتابم

آن زمانی که نام تو شنوم
مست گردند نام و القابم

آن زمانی که آتش تو رسد
بجهد این دل چو سیمابم

بس کن از گفت کز غبار سخن
خود سخن بخش را نمی‌یابم

#حضرت_عشق_مولانا
دیدگاه ها (۰)

اگر تو عاشقی غم را رها کنعروسی بین و ماتم را رها کنتو دریا ب...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌ک...

به نام خدا بخش ۳۸ پادشاهی بهرام گور شاهنامه

بدامان گلستانی شبانگاهچنین میکرد بلبل راز با ماهکه ای امید ب...

خدایا جهان پادشاهی تو راستز ما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

خدا یا جهان پادشاهی توراست زما خدمت آید خدائی تو راستپناه بل...

#اشعار_نظامی _______________________________________________...

سید کریم امیری

از علی آموز اخلاص عملشیر حق را دان مطهر از دغلدر غزا بر پهلو...

ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط