ات سوار ماشین شدمو آدرس خونمو به راننده دادمو منو برد خونه و رفتم ...
𝒑𝒂𝒓𝒕:3
ا/ت: سوار ماشین شدمو آدرس خونمو به راننده دادمو منو برد. خونه و رفتم تو و لباسامو دراوردمو دوش گرفتم و دراز کشیدم روی تخت ،هعیییی یعنی الان باید گزارششو به پلیس کنم ( توی ذهنش میگه چون توی گوشیش شنود هس) ولی بهش قول دادم ،ولی آخه اون قاتله ولی اگه برم بگم شاید بلایی سرم بیاره ،،،از بس فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
دو هفته بعد
ویو تهیونگ (صبح)
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم، رفتم توی سر میز و طبق معمول ندیمهها صبحانه را حاضر کرده بودند رفتم سر میز و شروع کردم به خوردن،،نمیدونم چرا همش چهره اون دختره میاد توی ذهنم چشمای درشتش بدن ظریفو چهره کیوتش واقعاً اولین دختریه با اولین نگاه انقدر ذهنم درگیرشه ،،شایدم من.. نه نه عشق چیه بابا تو کل زندگیم یک بارم عاشق نشدم چون خوشگله یه ذره ازش خوشم اومده وگرنه عشق چیه بابا قلبم مثل سنگه چطوری میتونم عاشق اون بشم آره آره همینه میتونم و نخواهم تونست،،صبحانه رو خوردم و رفتم شرکت» درسته من مافیام ولی داشتن یه شرکت تجاری هم در آمد بیشتری داره و هم میتونه یجور مخفی کاری از شغل واقعیمه.
سوار ماشین شدمو بعد نیم ساعتی رسیدم و رفتم توی دفترم و شروع کردم به چک کردن پرونده ها و اونایی که نیاز به امضای من داشتن رو امضا میزدم که در دفترم به صدا در اومد
تهیونگ: بیا تو
لئو: قربان ما باید برای خانم ا/ت چندینتا بادیگارد که هرجایی میرن باهاشون باشن بزاریم.
تهیونگ: بادیگارد برای چیه خوب تویی گوشیش هم شنود هست هی جیپیاس هست
لئو: خوب قربان بدیش همین جاست که ایشون میدونن و میتونن گوشیشونو همراه خودشون نبرن یا حرفی راجع به اون قضیه باشه نزنن شما نباید بهشون میگفتید
تهیونگ: راستم میگی اون لحظه نمیدونم چرا یهو بهش گفتم. باشه یه چندتایی بادیگارد بفرستین همیشه مراقبش باشن که یه وقت به کسی حرفی نزنه یا اداره پلیس نره
لئو: چشم قربان.
ویو ا/ت
توی خونه حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم حالا یه ذره برم بیرون برای خودم رفتم دوش گرفتم موهامم خشک کردمو این لباس خوشگلو اسپرتم پوشیدم رفتم داخل پارکینگ تا ماشینمو بردارم و برم تا یهو یه ماشین جلوم وایساد و یه راننده پیاده شد درو برای من باز کرد و گفت
بادیگارد: بفرمایید سوار شید
ا/ت: جانممم اصلا شما کی باشین
بادیگارد: ما رو آقای کی میفرستاده که هر جایی میرین شما رو ببریم
ا/ت: پسره خلو چله رسما (زیر زبونی)
بادیگارد : چیزی گفتید؟
ا/ت: اههه نه خوب باشه بریم و سوار ماشین شدم
راننده: خوب خانم کجا تشریف میبرین
ا/ت: شهربازی از اون ورشم میخوام برم باغ وحش بعدشم رستوران بعدشم خونه همین
راننده:چشم خانم
۵ساعت بعد
ا/ت: اخیشششش چقدر خوش گذشت برم یذره بخوابم
تهیونگ: رو تخت دراز کشیده بودم که که یهو از زنگ در به صدا در اومد رفتم درو باز کردم که...
ادامه دارد...
کامنت عالیو بی نظیر نزارید لطفاً یچیز بگید تا انرژی بگیرم 🎀❤️
ا/ت: سوار ماشین شدمو آدرس خونمو به راننده دادمو منو برد. خونه و رفتم تو و لباسامو دراوردمو دوش گرفتم و دراز کشیدم روی تخت ،هعیییی یعنی الان باید گزارششو به پلیس کنم ( توی ذهنش میگه چون توی گوشیش شنود هس) ولی بهش قول دادم ،ولی آخه اون قاتله ولی اگه برم بگم شاید بلایی سرم بیاره ،،،از بس فکر کردم که نفهمیدم کی خوابم برد
دو هفته بعد
ویو تهیونگ (صبح)
با صدای الارم گوشیم بیدار شدم، رفتم توی سر میز و طبق معمول ندیمهها صبحانه را حاضر کرده بودند رفتم سر میز و شروع کردم به خوردن،،نمیدونم چرا همش چهره اون دختره میاد توی ذهنم چشمای درشتش بدن ظریفو چهره کیوتش واقعاً اولین دختریه با اولین نگاه انقدر ذهنم درگیرشه ،،شایدم من.. نه نه عشق چیه بابا تو کل زندگیم یک بارم عاشق نشدم چون خوشگله یه ذره ازش خوشم اومده وگرنه عشق چیه بابا قلبم مثل سنگه چطوری میتونم عاشق اون بشم آره آره همینه میتونم و نخواهم تونست،،صبحانه رو خوردم و رفتم شرکت» درسته من مافیام ولی داشتن یه شرکت تجاری هم در آمد بیشتری داره و هم میتونه یجور مخفی کاری از شغل واقعیمه.
سوار ماشین شدمو بعد نیم ساعتی رسیدم و رفتم توی دفترم و شروع کردم به چک کردن پرونده ها و اونایی که نیاز به امضای من داشتن رو امضا میزدم که در دفترم به صدا در اومد
تهیونگ: بیا تو
لئو: قربان ما باید برای خانم ا/ت چندینتا بادیگارد که هرجایی میرن باهاشون باشن بزاریم.
تهیونگ: بادیگارد برای چیه خوب تویی گوشیش هم شنود هست هی جیپیاس هست
لئو: خوب قربان بدیش همین جاست که ایشون میدونن و میتونن گوشیشونو همراه خودشون نبرن یا حرفی راجع به اون قضیه باشه نزنن شما نباید بهشون میگفتید
تهیونگ: راستم میگی اون لحظه نمیدونم چرا یهو بهش گفتم. باشه یه چندتایی بادیگارد بفرستین همیشه مراقبش باشن که یه وقت به کسی حرفی نزنه یا اداره پلیس نره
لئو: چشم قربان.
ویو ا/ت
توی خونه حوصلم سر رفته بود با خودم گفتم حالا یه ذره برم بیرون برای خودم رفتم دوش گرفتم موهامم خشک کردمو این لباس خوشگلو اسپرتم پوشیدم رفتم داخل پارکینگ تا ماشینمو بردارم و برم تا یهو یه ماشین جلوم وایساد و یه راننده پیاده شد درو برای من باز کرد و گفت
بادیگارد: بفرمایید سوار شید
ا/ت: جانممم اصلا شما کی باشین
بادیگارد: ما رو آقای کی میفرستاده که هر جایی میرین شما رو ببریم
ا/ت: پسره خلو چله رسما (زیر زبونی)
بادیگارد : چیزی گفتید؟
ا/ت: اههه نه خوب باشه بریم و سوار ماشین شدم
راننده: خوب خانم کجا تشریف میبرین
ا/ت: شهربازی از اون ورشم میخوام برم باغ وحش بعدشم رستوران بعدشم خونه همین
راننده:چشم خانم
۵ساعت بعد
ا/ت: اخیشششش چقدر خوش گذشت برم یذره بخوابم
تهیونگ: رو تخت دراز کشیده بودم که که یهو از زنگ در به صدا در اومد رفتم درو باز کردم که...
ادامه دارد...
کامنت عالیو بی نظیر نزارید لطفاً یچیز بگید تا انرژی بگیرم 🎀❤️
- ۲۱۴
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط