از چهـرهئ توچیز زیادى یادم نیستجز اینکہاقیانوس اراميریختہ بود بین چشمهایـتو رو؎ طراوت لبهایتزمزمهى تردي بودڪہ گنگم مىکردو نمئگذاشتاز چهرهي تو چیز زیادىٰیادم باشـد .. 📼 »