قدیما

قدیما…
آدما بیشتر کنار هم بودن تا کنار هم دیده بشن! دل‌ ها به هم نزدیک‌ تر بود، نه به خاطر مجبور بودن، به خاطر دوست داشتن.

خانواده پناه بود، جایی که می‌ شد خسته باشی و توضیح ندی، گریه کنی و قضاوت نشی، ساکت باشی و باز هم فهمیده بشی.

دورهمی ‌ها بوی زندگی می‌داد؛ بوی چای تازه‌ دم، بوی غذای ساده‌ ای که با عشق پخته شده بود، همه دور هم می‌نشستن، دل‌ ها رو وسط می‌ذاشتن، نه فاصله‌ ای بود، نه حساب‌ و کتاب. یه نگاه کافی بود تا بفهمی حالشون چطوره!

قدیما کسی نقش بازی نمی‌کرد، آدما همونی بودن که بودن. غم‌ ها رو تقسیم می‌کردن تا سبک‌ تر بشن، شادی‌ ها رو پخش می‌کردن تا بیشتر بشن.

نه رقابت بود، نه چشم‌ و هم‌ چشمی، نه نمایش خوشبختی. خوشبختی همون لحظه‌ ای بود که همه کنار هم نفس می‌کشیدن.

دلخوری‌ ها کوتاه بود، آشتی‌ ها زود. هیچ‌ چیز اون‌ قدر بزرگ نبود که بتونه خانواده رو از هم جدا کنه.

قدیما زندگی شاید سخت‌ تر می‌ گذشت، اما دل‌ ها محکم‌ تر بود. آغوش‌ ها امن‌ تر بود و با هم بودن خود خوشبختی .

حالا انگار همه چیز هست جز اون حس ساده‌ ی قدیم، حس یکرنگ بودن، یک‌ دل بودن، با هم بودن بی‌هیچ نقشی..‌.
دیدگاه ها (۰)

انسانیت به انسان بودن نیست.بلکه در ذات همه موجودات است❤️

گویی به خواب بود جوانی‌ مان گذشت❤️🍁✨گاهی گمان نمی کنی ولی خو...

می دویم....حرص میخوریم 👆اما......مقصد یکیه..🥀

یه داستان کوتاه که دلمو پر از آرامش کرد... پسرکی از قبول هدی...

#خوشبختی #زندگی #رشد#توسعه_فردی #موفقیت#رشد_فردی #رشد_فکری#ه...

زندگی باجونگکوک چجوری میگذره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط