روزی فاطمه زهرا دعامیکرد سرنماز وباخداوند رازونیاز میکرد

روزی فاطمه زهرا دعامیکرد سرنماز وباخداوند رازونیاز میکرد... که فرزندش اومد وازش پرسید مادر چرا برای همه دعامیکنی ؟؟؟ ایشون گفتن بهتراست اول برای دیگران دعاکرد وبعدن برای عزیزانش................. این یعنی دلش اونقدر بزرگ بودکه شاید کمتر زنی مثل ایشون باشه .............
......
روزی مرد نابینایی درخانم فاطمه زهرا رو زد برای درخاست کمک که فقیر وتهیدست بود.... ایشون زود شالشو پوشوند رو سرصورتش......... بعدن پیامبر ازش پرسید که دخترم اوکه تورو نمیدید.....
چرااینکاروکردی..........
ایشون گفتن درست است اونابینا است مرا نمیبیند اما خداکه مرامیبیند...... این دوحکایت از ایشون همیشه الگویی برای من است.................
دیدگاه ها (۱)

حضرت زهرا چقدردلگیرشد بعداز فوت پدرش.... دور دونه وعزیز پدرش...

سنه قوربانام یارالی ننه...قربونت برم مادرزخم دیده..........

وقتی بزرگ میشیم میگیم جوونی نکردیم ....مثل بچه های این دوره ...

مراقب رفتاروحرف زدنمون باشیم......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط