در انتهای باغ آلبالو

در انتهای باغ آلبالو
مادربزرگ دعا می‌خواند:
لال باد زبانی که
جز با ترجیع بند گل صورتی رنگ
پاییزه، کلامی بر لب براند!
آمین!
آن که می‌رود آری
و آن جا که می‌رود هرگز!
حرمت را نثار پای رهرو باد!
آمین!
آسمان خالی از قوش است
و مرغ مادر رو به سمتی گردن کج می‌کند!
های آدمی و هوی توفان،
جهان بی کرانه سرشار از باد
آمین!
دیدگاه ها (۰)

هر چقدر جلوتر میریم آدم حسابی بودن سخت تر میشه

بعضی ﭼﯿﺰﺍ ﺧﯿﻠﯽ ب ﻫﻢ ﻣﯿﺎﻥﻣﺜﻞ ﺯﺭﺷﮏ ﻭ ﭘﻠﻮﻣﺜﻞ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺧﯿﺎﺭﻣﺜﻞ ﭘﻨﯿ...

پیر شدن کمی شبیه خسته شدن استاما خستگی که با هیچ مقداری از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط