^^

کپشن.
شاهزاده، وارث تاجی که از خونِ پیمان‌ها و خاکسترِ جنگ‌ها سرشته بود، عشق را در نگاهِ شوالیه‌ای یافت که نامش در هیچ دفترِ نسب‌نامه‌ای ثبت نشده بود. میان آن دو نه وعده‌ای جاری شد و نه سوگندی بر زبان آمد؛ تنها سکوتی هم‌سرنوشت که از هر اعترافی عریان‌تر بود .
اما شاه، کشور را بر قلبِ دخترش ترجیح داد. فرمانِ ازدواجی سیاسی صادر شد و هم‌زمان، حکمِ تبعیدِ شوالیه؛ بی‌محاکمه، بی‌وداع، بی‌آنکه حتی فرصتی برای شکستنِ رسمیِ دل‌ها داده شود ؛
صبحی که ناقوس‌ها برای صلح نواخته می‌شدند، مردی از دروازه‌های سنگی شهر دور می‌شد و زنی با تاجی سنگین‌تر از همیشه بر تخت می‌نشست .
عشقشان نه شکست خورد و نه به خیانت آلوده شد؛ تنها در سایهٔ قدرت خاموش گشت—چون شمعی که نه از باد، که از ارادهٔ پادشاهی بی‌رحم خاموش شود .
دیدگاه ها (۲)

^^

^^

^^

^^

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط