🌱(پارت2)the truth untold

این ترانه به‌طور مستقیم به فولکلور ایتالیایی «La Citta di Smeraldo» اشاره می‌کند؛ و به توصیف داستان مردی می‌پردازد که به باور دیگران زشت بوده و از آن‌جایی که فرزند نامشروع یک دوک سرشناس است، مورد خشم و نفرت همسر دوک و فرزندانش واقع می‌شود. به همین دلیل، تصمیم می‌گیرد برای همیشه خود را در قلعه‌ای دورافتاده محصور کرده و ادامۀ زندگی‌اش را به‌تنهایی، در میان گل‌های خوش‌رنگ‌ولعابش بگذراند.
امّا او هرگز تصورش را هم نمی‌کرد پرورش گل‌هایی چنین زیبا و مراقبت دائمی از آن‌ها، که تنها دل‌خوشی روزگار غریبش بود، قرار است او را با یکی از دردناک‌ترین تراژدی‌های زمانه روبه‌رو سازد. این پسرِ ناشناخته روزی در گذار جریان یکنواخت زندگی خود، متوجه می‌شود که تعداد گل‌های باغش رو به کاستی می‌گذارند. بنابراین تصمیم می‌گیرد شبانه‌روز بیدار بماند تا دزد گل‌های عزیزش را دستگیر کند! فکر می‌کنید چه اتفاقی می‌افتد؟
دخترک جوانی را می‌بیند که از حصار باغش می‌پرد و گل‌هایش را می‌دزدد. نمی‌داند چرا اما اجازه می‌دهد این ماجرا دوباره تکرار شود؛ و دوباره؛ و دوباره؛... تا اینکه روزی خود را به شمایلی مبدّل درآورده و به‌دنبال دخترک از باغ خارج می‌شود؛ و پس از آن است که به وضعیت فقیرانۀ او پی می‌برد. دخترک زندگی نابه‌سامانی دارد و گل‌ها را می‌دزدد تا از طریق فروش آن‌ها درآمدی به‌دست آورد.
بنابراین پسر قصۀ ما تصمیم می‌گیرد از طریق کاشت و پرورش گل‌هایی گران‌قیمت، دخترک را خوشحال کند. روزها به همین روال می‌گذرند تا اینکه او، به خود می‌آید و می‌بیند انتظار دیدارهای پنهانی گاه‌وبی‌گاه دختر، او را به وابستگی خوش‌آیندی کشانده است. زمانی که به عشق خود پی می‌برد، بیشتر مشتاق می‌شود تا با دخترک گل‌فروش ملاقات کند، اما نگرانی از اینکه مبادا او با دیدن چهره‌اش بهراسد و دیگر به باغ نیاید، از این کار منصرفش می‌کند.
در میانۀ این احساسات، پسر محصورِ ما پس از تلاش‌های فراوان موفق به پرورش گلی به نام «Smeraldo»💎(زمرد)زیباترین گل آبی‌رنگی که در این آب و خاک می‌روید، می‌شود. پس به انتظار دخترک می‌نشیند؛ امروز، فردا، فردایی دیگر... اما او نمی‌آید و برای مدتی طولانی هیچ نشانی از خود باقی نمی‌گذارد.
درنهایت، حقیقت چهرۀ کریه خود را به پسر نشان می‌دهد و او درمی‌یابد دختری که تجربۀ چنین احساس عاشقانه‌ای را به زندگی‌اش بخشیده بود، مدت‌هاست به دلیلی نامعلوم از دنیا رفته است...🦋💔به‌گفتۀ روایت‌های گوناگون، قهرمان داستان ما بقیۀ عمر خود را در یأس و حسرت اینکه شاید اگر با او روبه‌رو می‌شد می‌توانست زندگی‌اش را نجات دهد،گذراند.
دیدگاه ها (۲)

گاهی آن‌قدر درگیر زندگی، مشکلات و نگرانی‌هایمان می‌شویم که ف...

«جنگ رمضان؛ یک میدان، سه روایت»«آنچه می‌بینیم، آنچه دشمن می‌...

🔻 داگ فورد، نخست‌وزیر ایالت انتاریو کانادا:ترامپ قابل اعتماد...

𓂃ִ͜.❀ ִֶָ𓆩🍃🌹𓆪𓂃ʚଓ͜𓂃آدمی به مرور آرام می‌گیرد بزرگ میشود ‌بالغ...

آدمی به مرور آرام میگیرد

🦐✨در یکی از خاص‌ترین صحنه‌های انیمیشن دو میگوی کوچک درباره چ...

دو روز دیرتر

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

فیککککککک های جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط