نیستی و حالا

نیستی و حالا
تمام مردم شهر شبیه تو لباس می‌پوشند،
و خیابان‌ها عطر تو را به خود گرفته‌اند...
غم‌انگیز نیست؟
اینکه پشت به یک شهر بیاستم
و تو را صدا بزنم!
همه برگردند و به من خیره شوند،
و هیچ کدام تو نباشی!
دیدگاه ها (۰)

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از ...

اینجا ، پشت پردهِ ی بارانی اشک هایش،تمام دنیایِ من خلاصه شده...

زخم کهنه پارت ۱۰۹ از پدرم بدم می.آد هیچوقت براش کار نکردم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط