«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
«𝓐𝓭𝓭𝓲𝓬𝓽𝓲𝓸𝓷 𝓽𝓸 𝓵𝓸𝓿𝓮»
پارت=14
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
امروز وقتی داشتم تو رخت خواب با گوشیم کار میکردم بابام بهم زنگ زد گفت دختره قبول کرده فردا هم با تهیونگ و هابیون و دان بی هوفف حوصله ندارم ایبابا میگیرم میخوام
٫٫ویو دان بی٫٫
تقریباً ساعت ۶یا۷غروب از شرکت زدم بیرون چون حوصله نداشتم و حالم خوب نبود رفتم لب ساحل تا یکم حالم خوب شه همیشه ساحل بهم آرامش میشه خیلی دوسش دارم حس آزادی و رهایی داره هروقت میام اینجا همه چی یادم میره (حس خودم به ساحله🤫)
ساعت ۸ رفتم خونه شام خوردم و رفتم تو اتاق که دیدم تهیونگ تو اتاقمه:
+«تو تو اتاق من چیکار میکنی؟؟؟؟»
÷«هیچی منتظر تو بودم»
+«نمیتونستی بیرون منتظر بمونی بدون اجازه اومدی تو اتاقم»
÷«وایییی مخمو خودی بابا اهه میخواستم بگم فردا صبح ساعت ۸بیدار باش باید با کوک و هابیون بریم خرید»
+«خوب حالا ولی دفعه آخرت باشه اینجوری میای تو اتاقم فهمیدی یانه ؟»
÷«خانم وحشی میدونی من ازت بزرگترم»
+«که چی مثلا فهمیدی یا بفهمونمت»
÷«باشه با با باشههه شب بخیر»
+«شب بخیر»
٫٫برای اولین بار ویو هابیون٫٫
دان بی دوست قدیمی من بهترین دوستای هم بودیم هنوزم دوستیم باهم خوبیم خیلی دلم براش سوخت باید از الان خودی نشون بدم که یه وقت اون داداش مهربون گاوم اذیتش نکنه(گاو عمته هابیون عزیزم🤷🏻♀️😌)اماده شدم رفتم پایین سوار ماشین شدم و به راننده شخصیم گفتم بره خونه کوک وقتی رسیدیم بدوبدو پیاده شدم درخونه رو زدم خدمتکارش در رو باز کرد آجوما زن خیلی مهربونیه خیلی دوسش دارم پریدم بغلش و ماچش کردم :
=«آجوما جونم کوک کجاست؟»
آجوما«تو اتاقش خوابه دخترم»
=«اوو پس خوابه آخجون مرسی آجوما من رفتم پیشش»
آجوما«باش دخترم»
دوییدم رفتم تو اتاقش هوفف آخه ساعت چهار بعد از ظهر کی میخوابه کفشمو در آوردم کیفمم گذاشتم رویه میز صندلیو آوردم روبه روبه رویه تخت و رفتم روش وایسادم با به جیغ فرابنفشی پریدم رو تخت که فکر کنم بنده خدا سکته رو رد کرد:
-«چی شده »
=«هیچی داداشی جونم اومدم بهت بفهمونم که دان بیه عزیزمو اذیت نکنی»
-«هابیون ولم کن اخخخ روانیم کردی میخوام بخوام دیوانست این آخه خدا»
=«روانی جد و آبادته»
-«جد وآباد من واسه توهم میشه»
=:خفه شو حوصله ندارم»
شب رو پیشش موندم و اذیت کردم همه کارامو کردم و خوابیدم مه فردا صبح باید بریم خرید
ادامه دارد...
اسلاید 2/استایل هابیون برای خونه کوک
پارت=14
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
٫٫ویو کوک٫٫
امروز وقتی داشتم تو رخت خواب با گوشیم کار میکردم بابام بهم زنگ زد گفت دختره قبول کرده فردا هم با تهیونگ و هابیون و دان بی هوفف حوصله ندارم ایبابا میگیرم میخوام
٫٫ویو دان بی٫٫
تقریباً ساعت ۶یا۷غروب از شرکت زدم بیرون چون حوصله نداشتم و حالم خوب نبود رفتم لب ساحل تا یکم حالم خوب شه همیشه ساحل بهم آرامش میشه خیلی دوسش دارم حس آزادی و رهایی داره هروقت میام اینجا همه چی یادم میره (حس خودم به ساحله🤫)
ساعت ۸ رفتم خونه شام خوردم و رفتم تو اتاق که دیدم تهیونگ تو اتاقمه:
+«تو تو اتاق من چیکار میکنی؟؟؟؟»
÷«هیچی منتظر تو بودم»
+«نمیتونستی بیرون منتظر بمونی بدون اجازه اومدی تو اتاقم»
÷«وایییی مخمو خودی بابا اهه میخواستم بگم فردا صبح ساعت ۸بیدار باش باید با کوک و هابیون بریم خرید»
+«خوب حالا ولی دفعه آخرت باشه اینجوری میای تو اتاقم فهمیدی یانه ؟»
÷«خانم وحشی میدونی من ازت بزرگترم»
+«که چی مثلا فهمیدی یا بفهمونمت»
÷«باشه با با باشههه شب بخیر»
+«شب بخیر»
٫٫برای اولین بار ویو هابیون٫٫
دان بی دوست قدیمی من بهترین دوستای هم بودیم هنوزم دوستیم باهم خوبیم خیلی دلم براش سوخت باید از الان خودی نشون بدم که یه وقت اون داداش مهربون گاوم اذیتش نکنه(گاو عمته هابیون عزیزم🤷🏻♀️😌)اماده شدم رفتم پایین سوار ماشین شدم و به راننده شخصیم گفتم بره خونه کوک وقتی رسیدیم بدوبدو پیاده شدم درخونه رو زدم خدمتکارش در رو باز کرد آجوما زن خیلی مهربونیه خیلی دوسش دارم پریدم بغلش و ماچش کردم :
=«آجوما جونم کوک کجاست؟»
آجوما«تو اتاقش خوابه دخترم»
=«اوو پس خوابه آخجون مرسی آجوما من رفتم پیشش»
آجوما«باش دخترم»
دوییدم رفتم تو اتاقش هوفف آخه ساعت چهار بعد از ظهر کی میخوابه کفشمو در آوردم کیفمم گذاشتم رویه میز صندلیو آوردم روبه روبه رویه تخت و رفتم روش وایسادم با به جیغ فرابنفشی پریدم رو تخت که فکر کنم بنده خدا سکته رو رد کرد:
-«چی شده »
=«هیچی داداشی جونم اومدم بهت بفهمونم که دان بیه عزیزمو اذیت نکنی»
-«هابیون ولم کن اخخخ روانیم کردی میخوام بخوام دیوانست این آخه خدا»
=«روانی جد و آبادته»
-«جد وآباد من واسه توهم میشه»
=:خفه شو حوصله ندارم»
شب رو پیشش موندم و اذیت کردم همه کارامو کردم و خوابیدم مه فردا صبح باید بریم خرید
ادامه دارد...
اسلاید 2/استایل هابیون برای خونه کوک
- ۱۹۰
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط