فرشتهای بدون بال
🦋(فرشتهای بدون بال)🦋
پارت20پایان
ریو:صبح توهم بخیر آقا داماد
کوک:خب بریم صبحونه بخوریم که بانو ببریم آرایشگاه
ریو:به چشم
کوک:بریم
( ویو ادمین)
رفتن پایین باهم صبحونه درست کردن گفتن خندیدن صبحونشونو تموم شد که کوک ریو رو برد آرایشگاه خودشم رفت آرایشگاه ساعت 12 بود که کوک آمد دنبال ریو ریو از آرایشگاه ببره
کوک:واییی ریو تو خیلی خوشگل شدی....بغض
ریو:اووو خودااا گریه نکن دورت بگردم
کوک:خیلی دوست دارم....بغض
ریو:بیا بغلم عشقم
ریو کوک و بغل کرد بعداز چند مین جدا شدن کوک کمک ریو کرد رفتن نشستم تو ماشین رفتن آتلیه کلی عکس انداختن تا ساعت شد 6 بعداز ظهر که سوار ماشین شدن بعداز 2 ساعت راه طولانی رسیدن ساعت 8 شب بود رفتن تو تالار همه دست میزدن ریو از دیدن خانوادش خوشحال بود بعداز چند سال آمده بودن تو کشور خودشون همه خوشحال بودن ریو کوک رفتن سر جاشون
عاقد:خانم کیم ریو آیا آقای جعون جونگ کوک را به همسری خود قبول میکنید
ریو مکثی کرد یه نکاه به ذوق کوک کرد یه نکاه به خانوادش و خانواده کوک گفت
ریو:تا روز قیامت و برای هر روزش بله
عاقد:آقای جعون جونگ کوک آیا خانم کیم میا رو به همسری شما دربیاورم
کوک:تا روز قیامت برای هرروز در از عشق بله
همه دست زدن حلقه رو دستشون کرد
عاقد:با مجوزاتی که به من داده شده شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
کوک و ریو همدیگه رو بوسیدن تانگو رقصیدن آخر جشن بود همه تبریک میگفتن ریو هم یه دل سیر با خانوادش حرف زدم که رفتن با کوک سوار ماشین شدن
کوک:دیگه قانون مال خودم شدیاااااا
ریو:اره...ذوق
کوک:خب امشب....
ریو:نه نمیخوام
کوک:چی ریو چرا ترسیدی😂
ریو:نمیخوام خب
کوک:من که هنوز چیزی نگفتم
ریو:خب من فکر کردم میخوایی یه چیز دیگه بگی
کوک:شاید میخوام همونی که فکر میکنی و بگم😈
ریو:کوککک...نسبتا بلند
کوک:جانم
ریو:هیچی..اخم کیوت
کوک:ببینمت
ریو سرش و چرخوند سمت کوک با همون قیافه
کوک:این کیوت بازیارو درنیاراا یهو دیدی خوردنت
ریو:خنده..
رفتن خونه شب باهم صبح کردن تو بغل هم خوابشون برد بعداز دوسال متوجه شدن ریو بارداره بعد از 9 ماه صاحب یه دختر شدن به اسم میسو
پایان🎀
آمیدوارم خوشتون آمده باشه💞
درخواستی دارین تو پست سنجاق شده بگین مینویسم براتون😎💞
بایبای
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
پارت20پایان
ریو:صبح توهم بخیر آقا داماد
کوک:خب بریم صبحونه بخوریم که بانو ببریم آرایشگاه
ریو:به چشم
کوک:بریم
( ویو ادمین)
رفتن پایین باهم صبحونه درست کردن گفتن خندیدن صبحونشونو تموم شد که کوک ریو رو برد آرایشگاه خودشم رفت آرایشگاه ساعت 12 بود که کوک آمد دنبال ریو ریو از آرایشگاه ببره
کوک:واییی ریو تو خیلی خوشگل شدی....بغض
ریو:اووو خودااا گریه نکن دورت بگردم
کوک:خیلی دوست دارم....بغض
ریو:بیا بغلم عشقم
ریو کوک و بغل کرد بعداز چند مین جدا شدن کوک کمک ریو کرد رفتن نشستم تو ماشین رفتن آتلیه کلی عکس انداختن تا ساعت شد 6 بعداز ظهر که سوار ماشین شدن بعداز 2 ساعت راه طولانی رسیدن ساعت 8 شب بود رفتن تو تالار همه دست میزدن ریو از دیدن خانوادش خوشحال بود بعداز چند سال آمده بودن تو کشور خودشون همه خوشحال بودن ریو کوک رفتن سر جاشون
عاقد:خانم کیم ریو آیا آقای جعون جونگ کوک را به همسری خود قبول میکنید
ریو مکثی کرد یه نکاه به ذوق کوک کرد یه نکاه به خانوادش و خانواده کوک گفت
ریو:تا روز قیامت و برای هر روزش بله
عاقد:آقای جعون جونگ کوک آیا خانم کیم میا رو به همسری شما دربیاورم
کوک:تا روز قیامت برای هرروز در از عشق بله
همه دست زدن حلقه رو دستشون کرد
عاقد:با مجوزاتی که به من داده شده شما رو زن و شوهر اعلام میکنم
کوک و ریو همدیگه رو بوسیدن تانگو رقصیدن آخر جشن بود همه تبریک میگفتن ریو هم یه دل سیر با خانوادش حرف زدم که رفتن با کوک سوار ماشین شدن
کوک:دیگه قانون مال خودم شدیاااااا
ریو:اره...ذوق
کوک:خب امشب....
ریو:نه نمیخوام
کوک:چی ریو چرا ترسیدی😂
ریو:نمیخوام خب
کوک:من که هنوز چیزی نگفتم
ریو:خب من فکر کردم میخوایی یه چیز دیگه بگی
کوک:شاید میخوام همونی که فکر میکنی و بگم😈
ریو:کوککک...نسبتا بلند
کوک:جانم
ریو:هیچی..اخم کیوت
کوک:ببینمت
ریو سرش و چرخوند سمت کوک با همون قیافه
کوک:این کیوت بازیارو درنیاراا یهو دیدی خوردنت
ریو:خنده..
رفتن خونه شب باهم صبح کردن تو بغل هم خوابشون برد بعداز دوسال متوجه شدن ریو بارداره بعد از 9 ماه صاحب یه دختر شدن به اسم میسو
پایان🎀
آمیدوارم خوشتون آمده باشه💞
درخواستی دارین تو پست سنجاق شده بگین مینویسم براتون😎💞
بایبای
#فیک
#سناریو
#جونگکوک_ریو
#فرشته_بدون_بال
#تکپارتی
#چندپارتی
- ۲.۳k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط