half brother part : 47

او انگشتانش را درون انگشتان من حلقه کرد به سمتم خم شد لبهاش را روی پیشونیم گذاشت و بوسید گفت _ تو به گونه ای منو دیدی که دیگران نمی تونستند تو واقعیت ببینند. من رو دیدی بدون پوسته ی ظاهری که روی خودم کشیده بودم. ممنونم که اینقدر با درک بودی و من رو شناختی
نمیتونستم آرومش کنم جز اینکه بازوهام رو به دورش پیچیدم و سرم رو روی سینه اش گذاشتم بوی سینه اش رو عمیق به ریه کشیدم تا برای همیشه توی حافظه ام بمونه
اون فردا از اینجا میره و من برای همیشه از دستش میدم و دیگه نمیتونم دوباره اون رو ببینم
نفس هاش تند شد و از من جدا شد
برای اینکه جو رو عوض کنم به اطراف اتاق نگاهی انداختم دیدم که خیلی چیزها رو هنوز توی چمدانی که آماده کرده بود نگذاشته بود...
گرتا : برای جمع کردن وسایلت به کمک احتیاج داری؟
جونگکوک: خواهش میکنم بیخیال چمدون شو
لبمو جویدم : باشه
جونگکوک: اونچه که من الان بهش نیاز دارم اینکه به اتاقت برگردی نه اینکه نخوام تو پیشم باشی دلیلش اینه که دیگه به خودم اعتماد ندارم لطفا از اینجا برو
گرتا : من میخوام اینجا کنارت بمونم
جونگکوک: با احساسی که الان دارم نمیتوانم با تو توی یک اتاق بمونم وقتی تو با اون پسری که بهت گل داد بیرون رفتی من احساس شکست کردم و این قبل از این بود که بفهمم باید برم الانم که با این لباس زیبا و برازنده ات کنارم نشستی من فقط سخت دارم خودم رو کنترل میکنم
گرتا : من اهمیتی نمیدم اگه اتفاقی بین ما بیفته منم همون چیزو میخوام
جونگکوک : ما نمیتونیم اینکارو کنیم . اون روز تو دیدی که من با خودم دختر آورده بودم اما هیچ اتفاقی بین ما نیوفتاد سعی کردم کارو تمومش کنم و ترتیبشو بدم اما اصلا نتونستم و این به خاطر اتفاقاتیه که توی اتاقت افتاد تو نمیتونی تصور کنی من برای با تو بودن چه فکرهایی که نکردم و چه تصوراتی که نداشتم تو نمیتونی درک کنی وقتی فکر میکنم به اینکه من اولین بارت خواهم بود به چه حال روزی می افتم یا وقتی کلمات از لبای کوچولوت بیرون اومد و خواستی باهات بخوابم چقدر شیرین و لذیذ بودی
گرتا : اینکه یک شب با تو باشم خیلی بهتره که هیچوقت باهات نباشم
جونگکوک: من میدونم که تو از این دخترایی نیستی که راحت خودت رو ببازی چون اگر اینطور بودی الان اینجا کنارم نبودی و باهم حرف نمیزدیم اما واقعا بودنت کنار من خیلی سخته و اگه تو میتونی تحمل کنی من نمیتونم
برای لحظه هایی ساکت بودیم و به چشمای همدیگه خیره شده بودیم

های گایز اینم از پارت دوم هدیه امشب لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نمیاد
دیدگاه ها (۱۳)

half brother part : 48

half brother part : 49

half brother part : 46

half brother part : 45

راستش...الان دارم حال چیکیتا رو قبل از دبیو درک میکنم چون خو...

^فیک جونگکوک^(پارت۳۹)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط