او در من زنده بود و در قلبم میتپید

او در من زنده بود و در قلبم می‌تپید،
در چشم‌هایم می‌زیست و در نگاهم می‌رقصید،
او در من نفس می‌کشید و در ذهنم لانه می‌ساخت؛ او با نبودش از من یک دیوانه می‌ساخت.
دیدگاه ها (۰)

‌ ‌این‌ زَمین‌ْ هَرطور بِگَردهِ... مَقصَد{قَلبِ‌مَن﴾قَطعاًتـ...

قشنگ ترین قسمت امسالم تو بودی میشه قشنگ ترین قسمتِ هر سالم ب...

در دلم جایی برایِ هیچ‌کس غیر از تو نیست؛گاه یک دنیا ، فقط با...

‌ با خیال تو بیخیال خیلیا شدم"!

وقتی نیستی آروم و قرار ندارم..تو از کِی شدی آروم و قرارِ دلِ...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط