فیک : زندگی شخصی
فلش بک به فردا ( Part6 )
ا. ت ویو
واییی خواب موندمم
ولش مهم نی
چرا مهمهههه
( درحال جنگی اماده شدن )
.
.
.
اوممم حالا شددد دیر و خوشگل رسیدن بهتر از از زشت رسیدنه
.
.
.
واااا این اینجا چیکار میکنه باز که داره نیشخند میزنع # حالا بنده خدا اونقدم نیشخند نمیزنه برای نمک داستانه #
همین و کم داشتیم وایییی داره میاد جلو
کوک : چطوری
+ وقت ندارم بکش کنار
کوک : خنده ( میره )
فلش بک به سه ماه بعد
از زبان نویسنده: ا. ت و رفیقاش که شامل هانول و یونا و دایون میشن داشتن از دانشگاه بر میگشتن چون راه دانشگاه تا خونه هاشون کم بود پیاده میومدن # بچه ها هم در واقعیت هم در داستان خونه ی من و هانول و یونا تو یه کوچس ولی توی داستان خونه ی یونا هم توی همون کوچس #
ا. ت میزنه به دست یونا و دایون چون کوک و دیده بود
+ هی بچه ها این اون پسره جونکوک نیس ؟
/چرا
+ آهان خب بریم
ـ هعیی بریم
از زبان نویسنده: روزاشون همینطوری سپری میشه که یه روز ا.ت راجب به کوک توضیح میده چون هانول هنوز درست نفهمیده که کوک کدومشونع
+ بابا هانول کوک همونه که لباش... # بچه ها این دیالوگ توی واقعیتم بوده #
ـ٫ لباش چییییی
/به لباشم نگاه کردیییی
+ بابا من ازش بدم میادددد
ـ باشه بابا توعمممم
از زبان نویسنده: دوباره روزاشون همینجوری سپری میشه تا اینکه ا.ت و یونا بعد از سه ماه دوباره ....
ادمین : میدونم کصشعره دیگه خودتون گفتین بزارم و اینکه میدونم کمه مغزم تا همنیجاشم خیلی یاری کرده
خلاصه که اینم از این پارت 😂
دوستون دارم 💞
گزارش نکن مسلمون 😂💔
ا. ت ویو
واییی خواب موندمم
ولش مهم نی
چرا مهمهههه
( درحال جنگی اماده شدن )
.
.
.
اوممم حالا شددد دیر و خوشگل رسیدن بهتر از از زشت رسیدنه
.
.
.
واااا این اینجا چیکار میکنه باز که داره نیشخند میزنع # حالا بنده خدا اونقدم نیشخند نمیزنه برای نمک داستانه #
همین و کم داشتیم وایییی داره میاد جلو
کوک : چطوری
+ وقت ندارم بکش کنار
کوک : خنده ( میره )
فلش بک به سه ماه بعد
از زبان نویسنده: ا. ت و رفیقاش که شامل هانول و یونا و دایون میشن داشتن از دانشگاه بر میگشتن چون راه دانشگاه تا خونه هاشون کم بود پیاده میومدن # بچه ها هم در واقعیت هم در داستان خونه ی من و هانول و یونا تو یه کوچس ولی توی داستان خونه ی یونا هم توی همون کوچس #
ا. ت میزنه به دست یونا و دایون چون کوک و دیده بود
+ هی بچه ها این اون پسره جونکوک نیس ؟
/چرا
+ آهان خب بریم
ـ هعیی بریم
از زبان نویسنده: روزاشون همینطوری سپری میشه که یه روز ا.ت راجب به کوک توضیح میده چون هانول هنوز درست نفهمیده که کوک کدومشونع
+ بابا هانول کوک همونه که لباش... # بچه ها این دیالوگ توی واقعیتم بوده #
ـ٫ لباش چییییی
/به لباشم نگاه کردیییی
+ بابا من ازش بدم میادددد
ـ باشه بابا توعمممم
از زبان نویسنده: دوباره روزاشون همینجوری سپری میشه تا اینکه ا.ت و یونا بعد از سه ماه دوباره ....
ادمین : میدونم کصشعره دیگه خودتون گفتین بزارم و اینکه میدونم کمه مغزم تا همنیجاشم خیلی یاری کرده
خلاصه که اینم از این پارت 😂
دوستون دارم 💞
گزارش نکن مسلمون 😂💔
- ۷.۹k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط