شب شد و باز دلتنگی هایم شروع شد برادر جهاد

شب شد و باز دلتنگی هایم شروع شد.. 💔برادر جهاد
دیدگاه ها (۰)

هی.. :)

:)))))))

هر وقت یڪی با او حرف می زد می گفت خیلی وقت نیست، من می روم.....

"بۍحسـرت‌ازجهـٰان‌نَـرَوَدهیچڪس‌بہ‌دَر؛اِلا‌شهیـدِعشـق..♥️🌿"...

دلتنگی هایم را پایانی نیست

بدون چتر کنارم قدم نزن خیس دلتنگی هایم می‌شوی ...

چشم هایم را ببین کاش میتوانستی دلتنگی هایم ...را بشماری به ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط