در شبی که ماه دل به سایهها سپرده بود

در شبی که ماه دل به سایه‌ها سپرده بود،
آرزو کردم تو کنارم باشی...
و تو بودی؛
همان نوری که در تاریکی نجاتم داد.
مرا در آغوش بگیر،
چنان که گویی همه‌ی جهانِ دوست‌داشتنت
در من خلاصه شده است.
دیدگاه ها (۰)

به هیج جام نیستن بیبی

baby

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

قلم به دست تنها نشسته ای در نظرمآری بگذار از تو بنویسماز تو ...

مادر ..زمانی را به یاد می‌آورم که حال خوبی نداشتی ، با چشمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط