اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"
پارت "37"
"ویو جئون آنجلینا"
هنوز سرم پایین بود...
اصلا روم نمیشد دوباره توی چشمهاش نگاه کنم
بعد از اون بوسه...
حتی نمیدونستم باید چی بگم
جیمین چند ثانیه ساکت نگام کرد بعد آروم پرسید:
_ شام خوردی؟
سرمو تکون دادم:
+ نه...
_ چرا؟
+ درگیر طراحی بودم...
یه مکث کوتاه کردم و گفتم:
+ آشپز درست کرده میرم گرمش میکنم
خواستم از کنارش رد بشم که یهو دستش دور کمرم قرار گرفت و خیلی آروم منو سمت خودش کشید
نفسم حبس شد
دوباره همون فاصلهی کم...
همون نگاه...
همون قلب لعنتی که انگار تصمیم گرفته بود امشب منو بکشه..
آروم سرشو خم کرد و نزدیک گوشم گفت:
_ ازم خجالت نکش خانوم کوچولو..
چرا مقاومت نمیکردم؟..
غز نمیزدم؟
صورتم داغتر شد:
+ من خجالت نمیکشم...
صدای خندهی آرومش رو شنیدم:
_ صورتت همچیو لو میده بچه
لبمو گزیدم:
+ چون...
هیچی به ذهنم نمیرسید
آرومتر ادامه داد:
_ چون چی؟
+ چون تو...
سرمو بالا آوردم و بالاخره نگاهش کردم:
+ یهویی همچین کاری کردی
چند لحظه فقط نگام کرد بعد لبخند خیلی آرومی زد:
_ ناراحت شدی؟
سریع گفتم:
+ نه
خودمم از سرعت جواب دادنم خندهم گرفت
جیمین هم لبخند زد:
_ پس چرا اینقدر خجالت میکشی؟
+ نمیدونم...
آروم دستش رو از دور کمرم برداشت
ولی قبل از اینکه کامل فاصله بگیره گفت:
_ لازم نیست از من خجالت بکشی
نگاهش کردم:
_ دیگه غریبه نیستیم آنجلینا
یه لحظه دلم لرزید
آروم گفتم:
+ میدونم...
لبخند کوچیکی زد:
_ خوبه
بعد با همون آرامش همیشگیش گفت:
_ حالا بیا شام بخوریم از صبح چیزی نخوردی
اخم ریزی کردم:
+ تو از کجا میدونی؟
_ چون میشناسمت
پوفی کشیدم:
+ باز شروع کردی...
خندید:
_ بیا خانوم پارک
مرضضض و خانوم پارک عجب..
🙂↕️سر قولم موندم..
و گذاشتم هاهاها💋🤭
شرط؟
150 لایک
70 بازنشر
فردا سه پست مهم داریم..
چک کنید فردا حتما پیج رو.. 🙂↕️🎀
و..
با سیسیم اشتی کردیم.. 🫠
فردا یه پست هم دراین مورد داریم..
پارت "37"
"ویو جئون آنجلینا"
هنوز سرم پایین بود...
اصلا روم نمیشد دوباره توی چشمهاش نگاه کنم
بعد از اون بوسه...
حتی نمیدونستم باید چی بگم
جیمین چند ثانیه ساکت نگام کرد بعد آروم پرسید:
_ شام خوردی؟
سرمو تکون دادم:
+ نه...
_ چرا؟
+ درگیر طراحی بودم...
یه مکث کوتاه کردم و گفتم:
+ آشپز درست کرده میرم گرمش میکنم
خواستم از کنارش رد بشم که یهو دستش دور کمرم قرار گرفت و خیلی آروم منو سمت خودش کشید
نفسم حبس شد
دوباره همون فاصلهی کم...
همون نگاه...
همون قلب لعنتی که انگار تصمیم گرفته بود امشب منو بکشه..
آروم سرشو خم کرد و نزدیک گوشم گفت:
_ ازم خجالت نکش خانوم کوچولو..
چرا مقاومت نمیکردم؟..
غز نمیزدم؟
صورتم داغتر شد:
+ من خجالت نمیکشم...
صدای خندهی آرومش رو شنیدم:
_ صورتت همچیو لو میده بچه
لبمو گزیدم:
+ چون...
هیچی به ذهنم نمیرسید
آرومتر ادامه داد:
_ چون چی؟
+ چون تو...
سرمو بالا آوردم و بالاخره نگاهش کردم:
+ یهویی همچین کاری کردی
چند لحظه فقط نگام کرد بعد لبخند خیلی آرومی زد:
_ ناراحت شدی؟
سریع گفتم:
+ نه
خودمم از سرعت جواب دادنم خندهم گرفت
جیمین هم لبخند زد:
_ پس چرا اینقدر خجالت میکشی؟
+ نمیدونم...
آروم دستش رو از دور کمرم برداشت
ولی قبل از اینکه کامل فاصله بگیره گفت:
_ لازم نیست از من خجالت بکشی
نگاهش کردم:
_ دیگه غریبه نیستیم آنجلینا
یه لحظه دلم لرزید
آروم گفتم:
+ میدونم...
لبخند کوچیکی زد:
_ خوبه
بعد با همون آرامش همیشگیش گفت:
_ حالا بیا شام بخوریم از صبح چیزی نخوردی
اخم ریزی کردم:
+ تو از کجا میدونی؟
_ چون میشناسمت
پوفی کشیدم:
+ باز شروع کردی...
خندید:
_ بیا خانوم پارک
مرضضض و خانوم پارک عجب..
🙂↕️سر قولم موندم..
و گذاشتم هاهاها💋🤭
شرط؟
150 لایک
70 بازنشر
فردا سه پست مهم داریم..
چک کنید فردا حتما پیج رو.. 🙂↕️🎀
و..
با سیسیم اشتی کردیم.. 🫠
فردا یه پست هم دراین مورد داریم..
- ۱.۸k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط