بعد چند سال بیرون رفتم یکم از ورژن افسردگی دور شدم البت د

بعد چند سال بیرون رفتم یکم از ورژن افسردگی دور شدم البت دوستان با کتک بردنم بیرون ولی خوش گذشت تونستم یکم از مشکلات و فکر ها دور شم و این خوب بود تونستم یکم خوشحال بشم نمیخام چس ناله کنم بگم من فلانم ن چوسی هم نمیام امروز وسط خنده دوستی رو دیدم ک روزه ام بود حسابی تو فکر مشکلاتش ی جوری شده بود ک نمیتونست مخفی کنه اون غم هاشو حس کردم خودمو از ی زاویه دیگ دیدم دلم سوخت براش سعی کردم بهش خوش بگذره بخنده وقتی خندید ازم تشکر کرد منم از خدا از دوستا از طبیعت ممنونم 🙂🤍
ب فکر خوشحالی خودتون باشید این دنیا ارزش نگران شدن نداره...
دیدگاه ها (۲)

سرنوشت پارت (۹)اره درسته ا.اون جونکوک بود ار.ه خودش بود صدای...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

تعریف یکی از آرمی‌هایی که ویکوکهوپ رو دیده:امروز به مناسبت ت...

رمان سوم پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد ...

رمان عشق ممنوع

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

در جست و جوی خاطرات.پارت ۱۴..

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط