چندان حوصلهٔ نداشٮتم. همانجا ماندم
چندان حوصلهٔ نداشٮتم. همانجا ماندم
خیره به نقطه ای به او و چیزهای احمقانه
فکر میکردم. من اینطوری ام با چنان جدیتی
به چشمانی فکرمیکنم که دیگر نمیتوان در
آنها احساسی را خواند هرچه بیشترو بیشتر
فکرمیکنم بیشتر داخل آن فرو میرومو غرق
میشوم. وقتی هیچ میلی به کاری که
باید انجام بدم ندارم ، میخ نقطه ای میشوم
و به چیزهای پوچ فکرمیکنم .
خیره به نقطه ای به او و چیزهای احمقانه
فکر میکردم. من اینطوری ام با چنان جدیتی
به چشمانی فکرمیکنم که دیگر نمیتوان در
آنها احساسی را خواند هرچه بیشترو بیشتر
فکرمیکنم بیشتر داخل آن فرو میرومو غرق
میشوم. وقتی هیچ میلی به کاری که
باید انجام بدم ندارم ، میخ نقطه ای میشوم
و به چیزهای پوچ فکرمیکنم .
- ۱.۱k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط