در دل ویرانی

💜💜
در دلِ ویرانی،
آخرین دل‌خوشی‌ام
چشمِ ویرانگرِ توست...
خسته از جنگیدن،
آخرین فرصتِ صلح
عشقِ عصیانگرِ توست
کاش غیر از من و تو، هیچکس باخبر از ما نشود
نوبتِ بازیِ ما باشد و دیگر هرگز
نوبتِ بازیِ دنیا نشود...
دیدگاه ها (۰)

💜💜‌یک روز بیا و تا ابد بمان!کسی چه می داند ؟شاید "ابد" همان ...

💜💜حتى شده تا آخرِ عمر هم صبر ميكنم ،‌اما جورى عاشقى ميكنم كه...

💜💜آدم باید برای زندگی دلش گرم باشد به بهانه‌ای، به خاطره‌ای،...

💜💜من رازی را پنهان نکرده ام!قلبم کتابی است ...که خواندنش برا...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

از تو چه پنهان،عاشقت بودم!از دل نه از سلول سلولمبا تو جهانم ...

دفترچه خاطرات ورونیکا_۱۴ژانویهایا بگویم دوستت دارمکاش جرئت گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط