💜💜

💜💜
در دلِ ویرانی،
آخرین دل‌خوشی‌ام
چشمِ ویرانگرِ توست...
خسته از جنگیدن،
آخرین فرصتِ صلح
عشقِ عصیانگرِ توست
کاش غیر از من و تو، هیچکس باخبر از ما نشود
نوبتِ بازیِ ما باشد و دیگر هرگز
نوبتِ بازیِ دنیا نشود...
دیدگاه ها (۰)

💜💜‌یک روز بیا و تا ابد بمان!کسی چه می داند ؟شاید "ابد" همان ...

💜💜حتى شده تا آخرِ عمر هم صبر ميكنم ،‌اما جورى عاشقى ميكنم كه...

💜💜آدم باید برای زندگی دلش گرم باشد به بهانه‌ای، به خاطره‌ای،...

💜💜من رازی را پنهان نکرده ام!قلبم کتابی است ...که خواندنش برا...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

تو را دوست دارم...آن‌قدر که اگر عشق را از فرهنگ لغت حذف کنند...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط