از دردهایش چیزی نمیگفت

از دردهایش چیزی نمی‌گفت؛
و من می‌دانستم
کارد، وقتی به استخوان می‌رسد
آدم‌ را لال می‌کند.
و مغزی که از شدت مرور خاطرات آلزایمر میخواد...
دختر جنوبی 💔
دیدگاه ها (۰)

جای خالی بعضی آدما تو قلبمون مث رد پای ساعتیه ک مدت هاست از ...

طرح یک ماهی را روی گردنم انداختم تا در خیال‌هایم غرق نشوم. ح...

تو که می‌دانستی من زخم‌های بسیاری دارم تو چرا عمیقترین زخم ...

میگفت از جنگ برگشتم یا قلبی تیکه تیکه و غروری زخمی وابرویی ...

مرور میکنم هر شب قبل از خوابتمامِ خاطراتت را...مانند قرصِ آر...

صحچپتر ۱۱ _ دفتر خاطرات پنهانشب...آسایشگاه در سکوتی فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط