تو همانی که دلم میخواهد شصت سالگی هایم را کن

تـو همـانی کـه دلــم میخــواهد شصــت سالگـی هـایـم را کنـارش بگـذرانــم ...
هفــتاد ســالگـی ...

همــان روزهــایـی که کیــسه های کـوچــک و بــزرگ قـرص هایـم هشــدار کهـولت سـن را میـدهد ..

همــانـی کـه دلـم میــخواهد درحــالی که پـای رادیـو نشسـته باشــم و مدام با پیــچ رادیــو ور بـرم ..
ونیــم نــگاهی به تـو که مرا تا مرز سـرسام میـرسانـد ...
صـدایـت بـزنم و بخـواهم که بـرایـم چای بیاوری ...

تــو همــانی کـه میــخواهم سـال ها بعـد درســت زمــانی که نـوه هایـمان دورمــان را گـرفتنــد ...
ومــدام از عاشقــی هایــمان میــپرسنــد ...

از سـوال هایـشان طفـره بـروم ونــگاهت کــنم و دلــم ضعــف بـرود بــرایـت "جــــان دل "...

همـان یــک نفـر هسـتی که دلـم میـخواهــد پنجـــاه ~شصــت ســال بعــد بـرایـم پیــراهن بـا گـل های ریـزآبـی بپـوشی و تـا میـتوانم خـریدار نازت بـاشـم ...

همـان درمــانی که در آغـوشــت همـه ی دردهــا و مــریضی ها را به فــراموشــی بســپارم ..

همــان همــدمی کـه میــخوام سـرش را روی شـانه هایـم بــگذارد وآهنـگ نازتـو بخـرم را گــوش دهــــیم ...

تــو دقیــقا همــان یــک نفــر هســتی
کـه دلــم میـــخواهــد بـه پــای همــدیــگر پـــیر شـــویم ...

تــوهمــان یــاری هســتی که شهـریار میــگویــد ..
بــدون وجــودش شهــر "ارزش" دیــدن را هــم نــدارد
دیدگاه ها (۰)

تو بمان ببين كه شب ها برايت لالايى خواهم خواند ..تو بمان،ببي...

عاشق که می‌شوی تمام جهان نشانی از معشوقت دارندیک موسیقی زیبا...

دلتنگ تـو شدن تلخ، شیرینی استــ که زمان و مکان نمی شناسد... ...

بیشتر از همیشه دلم میخواست توی بغلت گریه کنم و بگم که از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط