چشم وا ردم و دیدم

چشم وا ڪردم و دیدم
ڪ خدایم
" تـــــو " شدی

دفتر پر غزل خاطرہ هایم
" تـــو " شدی

در سرم نیست
بجز حال و هوای
" تـــــو " و عشق

شادم از اینڪه
همہ حال و هوایم
" تـــــو " شدے....💛
دیدگاه ها (۱)

امیدوارم با اومدن سیزده بدرغمها از دلهاتون بیرون بره و با رف...

تولدت بهانه ای شد تا این فصل رابیشتر دوست داشته باشمزیرا فصل...

جرم این دل همه آنست ڪـه دل "عاشق" توست چه بڪَنجد به "خ...

زندگی ذره كاهیست، كه كوهش كردیمزندگی نام نکوییست، كه خارش كر...

پارت 117

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط