my love part 7
بلند شدم و شروع کردم به آماده شدن
یه کراپ مشکی پوشیدم یه شلوار گشاد طوسی پام کردم و ی پیراهن مردونه مشکی روی کراپ پوشیدم و دکمه هاشو باز گذاشتم و آستین ها رو بالا کشیدم جلوی ایینه نشستم و شروع کردم به ارایش یع مقدار کرم زدم به صورتم و پخشش کردم یکم ریمل و یه ذره خط چشم کشبدم و سایه رو برداشتم یه لایه خیلی کم پشت چشمام روی گونه هام و روی بینی م کشیدم بالم لب صورتی رنگ م رو زدم و یه کتونی سفید پام کردم و کیف مشکیم رو برداشتم از اتاق اومدم بیرون عجیب بود که تاحالا نیومده بابامو میگم همیشه ساعت ۴ میومد و الان ساعت ۶ هس هنو نیومده خداروشکر ک نیومده رفتم سمت یخچال درش رو باز کردم ی تیکه نون برداشتم و شروع کروم به خوردن تا جلوی قار و قور شکمم رو بگیرم نن رو که خوردم تازه یادم افتاد عطر نزدم مث اسب پریدم تو اتاق و شروع کردم به عطر زدن انقد عطر زدم که خسته شدم و کذاستمس کنار به ساعت نگاه کردم ۵ دیقه به۸ بود سریع بلند شدم رفتم پایین خب میدونم ایان نمیاد ولی تا ۸ صبر میکنم وایساده بودم که ی ماشین خیلی جذاب جلوم وایساد اولش فکر کردم مزاحمه نگاهش نکردم شیشه دودیش رو داد پایین و گف
؟ خانم شماره میدی؟
برگشتم سمتشتا فحش بارونش کنم ک دیدم ایانه
برای اینکه اذیتش کنم گفتم
+نخیر بنده دوست پسر دارم
- چی ؟
+بنده دوست پسر دارم😊
-هااا
+عهههه هیچی هیچی
رفتم تو ماشین نشستم و کمربند م رو بستم که برگشتم سمت ایان که مات بهم زل زده بود دست بردم جلوی صورتش و گفتم
+الو ... کجایی؟
به خودش اومد و بدونه اینکه نگاهم کنه راه افتاد سمت کافه
توی راه همش نگاهش میکردم ببینم در چه حالیه که دیدم اصلا توی این دنیا نیست و تو فکره بهش گفتم
+ایان
-هوم؟
+چیزی شده؟
- ن
+مطمئنی؟
-ن
+چی شده میشه بگی بهم؟
-نمیدونم
+وا
-اوم
+باش هرموقع خواستی بگز بزن کنار تا باهم حرف بزنیم
-اوک
سریع زد یه گوشه و از ماشین پیاده شد و در رو قفل کرد با تعجب نگاهش کردم که دیدم رفت سمت به سوپری
وای خدا نکنه بلا ملایی سرم بیاره؟
اینجا هیچ کس نیست که کمکم کنه وای خدا چه غلطی کردم اومدم با اینا
خدایا خودت کمکم کن نزار بهم دست بزنه با ترس به برگشتنش نگاه کردم که توی دستش رو دیدم که به پاکت سیگار بود با راحتی به نفس بلند کشیدم که به اومدنش نگاه مبکردم که ب ماشین تکیه داد و شروعکرد به سیگار کشیدن
خواستم از ماشین پیاده شم تا جلوشو بگیرم که دیدم بلهههههه در قفله با حس ناراحتی نشستم رو صندلی و با اخم نگاهش کردم
برگشت سمتم تا منو دید زد زیر خنده با تعجب نگاهش کردم که پشتش رو کرد سمتم و سیگارش رو پرت کرد اون ور و اومد سمت ماشین در رو باز کرد و تو ماشین نشستم برگشت سمتم که من با حالتی قهر رومو برگردوندم
گف
-ا.ت
+ها
-چته؟
برگشتم سمتش با حالتی ناراحتی گفتم
+تو وقتی میخواستی بری بیرون در رو قفل کردی فکر کردی من فرار میکنم؟
اصا من چزا باید از دست تو فرار کنم؟
مگه من زندانی تو هستم که در رو روی من قفل میکنی؟
-باشه باشه ببخشید فکر نمیکردم ناراحت شی اخه من عادت دارم در رو قفل کنم و عصابم اوکی نبود و یاد تو نبودم بخاطر همین در رو قفل کردم و اون موقع هم که نگاهت کردم تازه یادم افتاد تو توی ماشین بودی که خندیدم
با حالت بهش نگاه کردم که گف
-باشه ببخشید
+اوک سوال نداری ازم؟
-دارم خیلی هم دارم
+ خب باشه شروع کن که باید برم سر کار
-اوک بزار همه سوال هامو بپرسم بعد دونه دونه جواب بده
+اوک
-خب وقتی گفتی دوست پسر داری واقعی گفتی؟ دوست پسر داری؟ اسمش چیه؟ از من خوشگل تره؟
+چرا همچین سوالی میپرسی؟
-میخوام بدونم
+اولا من دوست پسر دارم دوما اسمش ب تو مربوط نیست سوما از تو صد برابر خوشگل تره سوالات تموم سد؟
توی چشماش حالت خواسی دیده میشد که ناراحت بود ولی به روی خودش نیاورد و گفت
-باشه
ریز ریز خندیدم گفتم
+اوم اره حالا حرکت کن و دیرم شد
-اوک
یه کراپ مشکی پوشیدم یه شلوار گشاد طوسی پام کردم و ی پیراهن مردونه مشکی روی کراپ پوشیدم و دکمه هاشو باز گذاشتم و آستین ها رو بالا کشیدم جلوی ایینه نشستم و شروع کردم به ارایش یع مقدار کرم زدم به صورتم و پخشش کردم یکم ریمل و یه ذره خط چشم کشبدم و سایه رو برداشتم یه لایه خیلی کم پشت چشمام روی گونه هام و روی بینی م کشیدم بالم لب صورتی رنگ م رو زدم و یه کتونی سفید پام کردم و کیف مشکیم رو برداشتم از اتاق اومدم بیرون عجیب بود که تاحالا نیومده بابامو میگم همیشه ساعت ۴ میومد و الان ساعت ۶ هس هنو نیومده خداروشکر ک نیومده رفتم سمت یخچال درش رو باز کردم ی تیکه نون برداشتم و شروع کروم به خوردن تا جلوی قار و قور شکمم رو بگیرم نن رو که خوردم تازه یادم افتاد عطر نزدم مث اسب پریدم تو اتاق و شروع کردم به عطر زدن انقد عطر زدم که خسته شدم و کذاستمس کنار به ساعت نگاه کردم ۵ دیقه به۸ بود سریع بلند شدم رفتم پایین خب میدونم ایان نمیاد ولی تا ۸ صبر میکنم وایساده بودم که ی ماشین خیلی جذاب جلوم وایساد اولش فکر کردم مزاحمه نگاهش نکردم شیشه دودیش رو داد پایین و گف
؟ خانم شماره میدی؟
برگشتم سمتشتا فحش بارونش کنم ک دیدم ایانه
برای اینکه اذیتش کنم گفتم
+نخیر بنده دوست پسر دارم
- چی ؟
+بنده دوست پسر دارم😊
-هااا
+عهههه هیچی هیچی
رفتم تو ماشین نشستم و کمربند م رو بستم که برگشتم سمت ایان که مات بهم زل زده بود دست بردم جلوی صورتش و گفتم
+الو ... کجایی؟
به خودش اومد و بدونه اینکه نگاهم کنه راه افتاد سمت کافه
توی راه همش نگاهش میکردم ببینم در چه حالیه که دیدم اصلا توی این دنیا نیست و تو فکره بهش گفتم
+ایان
-هوم؟
+چیزی شده؟
- ن
+مطمئنی؟
-ن
+چی شده میشه بگی بهم؟
-نمیدونم
+وا
-اوم
+باش هرموقع خواستی بگز بزن کنار تا باهم حرف بزنیم
-اوک
سریع زد یه گوشه و از ماشین پیاده شد و در رو قفل کرد با تعجب نگاهش کردم که دیدم رفت سمت به سوپری
وای خدا نکنه بلا ملایی سرم بیاره؟
اینجا هیچ کس نیست که کمکم کنه وای خدا چه غلطی کردم اومدم با اینا
خدایا خودت کمکم کن نزار بهم دست بزنه با ترس به برگشتنش نگاه کردم که توی دستش رو دیدم که به پاکت سیگار بود با راحتی به نفس بلند کشیدم که به اومدنش نگاه مبکردم که ب ماشین تکیه داد و شروعکرد به سیگار کشیدن
خواستم از ماشین پیاده شم تا جلوشو بگیرم که دیدم بلهههههه در قفله با حس ناراحتی نشستم رو صندلی و با اخم نگاهش کردم
برگشت سمتم تا منو دید زد زیر خنده با تعجب نگاهش کردم که پشتش رو کرد سمتم و سیگارش رو پرت کرد اون ور و اومد سمت ماشین در رو باز کرد و تو ماشین نشستم برگشت سمتم که من با حالتی قهر رومو برگردوندم
گف
-ا.ت
+ها
-چته؟
برگشتم سمتش با حالتی ناراحتی گفتم
+تو وقتی میخواستی بری بیرون در رو قفل کردی فکر کردی من فرار میکنم؟
اصا من چزا باید از دست تو فرار کنم؟
مگه من زندانی تو هستم که در رو روی من قفل میکنی؟
-باشه باشه ببخشید فکر نمیکردم ناراحت شی اخه من عادت دارم در رو قفل کنم و عصابم اوکی نبود و یاد تو نبودم بخاطر همین در رو قفل کردم و اون موقع هم که نگاهت کردم تازه یادم افتاد تو توی ماشین بودی که خندیدم
با حالت بهش نگاه کردم که گف
-باشه ببخشید
+اوک سوال نداری ازم؟
-دارم خیلی هم دارم
+ خب باشه شروع کن که باید برم سر کار
-اوک بزار همه سوال هامو بپرسم بعد دونه دونه جواب بده
+اوک
-خب وقتی گفتی دوست پسر داری واقعی گفتی؟ دوست پسر داری؟ اسمش چیه؟ از من خوشگل تره؟
+چرا همچین سوالی میپرسی؟
-میخوام بدونم
+اولا من دوست پسر دارم دوما اسمش ب تو مربوط نیست سوما از تو صد برابر خوشگل تره سوالات تموم سد؟
توی چشماش حالت خواسی دیده میشد که ناراحت بود ولی به روی خودش نیاورد و گفت
-باشه
ریز ریز خندیدم گفتم
+اوم اره حالا حرکت کن و دیرم شد
-اوک
- ۱.۱k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط