𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده
...⛓️💥☘️ ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒
به دفترم که روی میز بود نگاه کردم
و آخرین کلمه رو توی دفترم یادداشت کردم..
+دوستت دارم، کوک...
- منم دوستت دارم، دخترکم...
صدای جونگکوک باعث شد سرمو بالا بیارم
نگاهم رو به سمتش بردم.
توی دستش یه دستهگل کوچیک و شیرینی مورد علاقهم بود.
چشمهام برق زد.
+ اینا برای منه؟
- بله پرنسسم
دفتر رو بستم و از جام بلند شدم و به سمتش رفتم.
- خانم دکتر من حالش چطوره؟
با خنده جواب دادم:
+ خانم دکتر شما حالش خوبه.
جونگکوک یه قدم نزدیکتر اومد.
- ولی الان یه بیمار داری...
نگاهمو با استرس به اطراف دادم...
+ کو... کجاست؟
جونگکوک با خنده به خودش اشاره کرد.
- اینجا دیگه!
با تعجب نگاش کردم.
+ کجات درد میکنه؟ مریض شدی؟ بیا بریم ات
جونگکوک قبل از اینکه حرفم کامل بشه
لبش رو روی لبم قرار داد ... اروم مک میزد و میبوسید
چند لحظه بعد ازم فاصله گرفت و با خنده گفت:
- حال بیمار شما خوب شد.
با اخم مصنوعی نگاش کردم.
+ هی، کوک!
خندید و گفت:
-خوب، حالا لباستو عوض کن بریم شهربازی.
چشمهام از خوشحالی برق زد.
+ هورااا!
+ دوستت دارم کوکی
- ولی من عاشقتم.
گاهی زندگی برای رسیدن به قشنگترین لحظهها، ازمون میخواد کمی صبر کنیم...
دو سال شاید برای بعضیها فقط یه عدد باشه،
اما برای کسی که منتظر یه نفره، میتونه اندازهی یه عمر طول بکشه.
با این حال، بعضی انتظارها بیدلیل نیستن؛
آدم توی فاصلهها بزرگتر میشه، برای آرزوهاش تلاش میکنه و یاد میگیره قدر لحظههایی رو بدونه که یه روز فکر میکرد همیشه خواهد داشت...
شاید زندگی همین باشه؛
از دست دادن، صبر کردن، تلاش کردن... و در نهایت رسیدن به لحظهای که تمام سختیها رو ارزشمند میکنه. 🤍
💚Ten and🪖
و اینم پایان یافت...
هرچقدر ازش خوشتون اومد حمایت کنید و حتما توی کامنت ها بگید...
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 🍁🥹
شرط ها برای چند پارتی بعدی:
۳۴۰ لایک🐾
۱۲۰ بازنشر 🐾
۱۴ فالو🐾
کامنتم هرچی دوست داشتی عسلم 🥹😘
...⛓️💥☘️ ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒
به دفترم که روی میز بود نگاه کردم
و آخرین کلمه رو توی دفترم یادداشت کردم..
+دوستت دارم، کوک...
- منم دوستت دارم، دخترکم...
صدای جونگکوک باعث شد سرمو بالا بیارم
نگاهم رو به سمتش بردم.
توی دستش یه دستهگل کوچیک و شیرینی مورد علاقهم بود.
چشمهام برق زد.
+ اینا برای منه؟
- بله پرنسسم
دفتر رو بستم و از جام بلند شدم و به سمتش رفتم.
- خانم دکتر من حالش چطوره؟
با خنده جواب دادم:
+ خانم دکتر شما حالش خوبه.
جونگکوک یه قدم نزدیکتر اومد.
- ولی الان یه بیمار داری...
نگاهمو با استرس به اطراف دادم...
+ کو... کجاست؟
جونگکوک با خنده به خودش اشاره کرد.
- اینجا دیگه!
با تعجب نگاش کردم.
+ کجات درد میکنه؟ مریض شدی؟ بیا بریم ات
جونگکوک قبل از اینکه حرفم کامل بشه
لبش رو روی لبم قرار داد ... اروم مک میزد و میبوسید
چند لحظه بعد ازم فاصله گرفت و با خنده گفت:
- حال بیمار شما خوب شد.
با اخم مصنوعی نگاش کردم.
+ هی، کوک!
خندید و گفت:
-خوب، حالا لباستو عوض کن بریم شهربازی.
چشمهام از خوشحالی برق زد.
+ هورااا!
+ دوستت دارم کوکی
- ولی من عاشقتم.
گاهی زندگی برای رسیدن به قشنگترین لحظهها، ازمون میخواد کمی صبر کنیم...
دو سال شاید برای بعضیها فقط یه عدد باشه،
اما برای کسی که منتظر یه نفره، میتونه اندازهی یه عمر طول بکشه.
با این حال، بعضی انتظارها بیدلیل نیستن؛
آدم توی فاصلهها بزرگتر میشه، برای آرزوهاش تلاش میکنه و یاد میگیره قدر لحظههایی رو بدونه که یه روز فکر میکرد همیشه خواهد داشت...
شاید زندگی همین باشه؛
از دست دادن، صبر کردن، تلاش کردن... و در نهایت رسیدن به لحظهای که تمام سختیها رو ارزشمند میکنه. 🤍
💚Ten and🪖
و اینم پایان یافت...
هرچقدر ازش خوشتون اومد حمایت کنید و حتما توی کامنت ها بگید...
حمایت یادتون نره تنکیو بای بای 🍁🥹
شرط ها برای چند پارتی بعدی:
۳۴۰ لایک🐾
۱۲۰ بازنشر 🐾
۱۴ فالو🐾
کامنتم هرچی دوست داشتی عسلم 🥹😘
- ۲۸.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط