آرمی هرگز فراموش نمیکنه

آرمی هرگز فراموش نمی‌کنه؛
زمانی که تکه‌ای از قلب شیشه‌ای ناجی‌شو خورد کردن،
و انتظار داشتن سکوت کنه و سکوت کنه و سکوت کنه تا زمانی که کسی کار زشت و کثیفشونو یادش نیاد.
و وقتی آرمی بعد از خاموشی مطلق ایستاد و حرف زد، همه‌ی انگشت‌ها رو جلوش گرفتن.
آرمی دید که بعضی‌هاشون تیکه‌های شیشه رو بهم چسبوندن، ولی ترک‌هاش هنوز مشخص بود‌.
آرمی کور نبود.
و این پست هم فقط درباره‌ی جیمین نیست...!
دیدگاه ها (۰)

پایان موردعلاقه‌ی خیلی‌ها نبود؛ اما دوستش داشتم

غیر از اینه؟

صد هیچ زدمت

شما چطور؟😀

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²²"دستش رو مثل بالشت زیر سرش گذاشت و ظرف...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 131 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²0"به هیچی چیزه دیگه نتونست فکر کنه..اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط