آرمی هرگز فراموش نمیکنه

آرمی هرگز فراموش نمی‌کنه؛
زمانی که تکه‌ای از قلب شیشه‌ای ناجی‌شو خورد کردن،
و انتظار داشتن سکوت کنه و سکوت کنه و سکوت کنه تا زمانی که کسی کار زشت و کثیفشونو یادش نیاد.
و وقتی آرمی بعد از خاموشی مطلق ایستاد و حرف زد، همه‌ی انگشت‌ها رو جلوش گرفتن.
آرمی دید که بعضی‌هاشون تیکه‌های شیشه رو بهم چسبوندن، ولی ترک‌هاش هنوز مشخص بود‌.
آرمی کور نبود.
و این پست هم فقط درباره‌ی جیمین نیست...!
دیدگاه ها (۰)

پایان موردعلاقه‌ی خیلی‌ها نبود؛ اما دوستش داشتم

غیر از اینه؟

صد هیچ زدمت

شما چطور؟😀

🎀در مبادله با او 🎀🍬Part44🍬ماشین جلوش ایستاد. از جاش پاشد و چ...

Another place, books!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط