خرس عسلی من

خرس عسلی من
Part:8
میسا:الو..سلامم
ته:سلامم من پایینم
میسا:اومدمم
"پارک"
ته:اومم خب میدونی من تاحالا با کسی دوست نشده بودم
میسا:یعنی منظورت اینه که ارتباط اجتماعیت خیلی پایینه یا درونگرایی؟
ته:اوهومم
میسا:واو من میانگرام
ته:مشخصه
میسا:خبب چخبر از خودت بگو
ته:من خیلی عاشق درس نیستم به هنر علاقه دارم و عاشق کشور فرانسم
میسا:واو منم اصلا از درس خوشم نمیاد و هنر رو خیلی دوست دارم
کشور مورد علاقمم....امم اسپانیاعه
ته:واو عالیه
میسا:هومم
ته:پشمک میخوری؟!
میسا:آرهه
ته:اوکی"لبخند"
میسا:اون‌چقدر قشنگ میخنده"تو دلش"
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆

راوی:
روزها میگذشت و میسا ته بیشتر باهم آشنا میشدن...
تا اینکه عاشق همدیگه شدن:)
ولی همیشه که آدم نمیتونه به عشقش برسه!!
زندگی هیچوقت آسون نیست...
پس سرنوشت این رو برای این دو جوون رقم زده بود....
(نکته:ممکنه تو چند پارت دیگه تموم بشه پس دستمال کنارتون باشه😹😹😹😹)
لایککککک بکنیااااا♥️😹
خودم میدونم ریدم به روم نیارییننن
دیدگاه ها (۲۳)

وقتی دوست داداشت بود.....🦋Part:25🦋هانول:سلامم کوکی جونممهانا...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:26🦋هانا:خیلی بدیته:ببخشید خوها...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:24🦋"30مین بعد"کوک:یسس من بردمم...

وقتی دوست داداشت بود....🦋Part:23🦋"ویو هانا"نشسته بودم رو صند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط