بر محراب انتظار زانو زدهام و به دری چشم دوختهام که از آ
بر محراب انتظار زانو زدهام و به دری چشم دوختهام که از آمدنت عقیم مانده است.
شمعهای عمرم را بر آستان این پرستش بیسرانجام چنان به احتراق کشاندهام که از من دگر جز اندوهی مقدس بر جای نمانده است.
شمعهای عمرم را بر آستان این پرستش بیسرانجام چنان به احتراق کشاندهام که از من دگر جز اندوهی مقدس بر جای نمانده است.
- ۱.۷k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط