هیچوقت نگفته بودی مامان نفرینم کردی به زنده بودن

هیچوقت نگفته بودی مامان نفرینم کردی به زنده بودن..
یه روزی وقتی خیلی بچه بودم شروع کررم به تصور کردن یه چیزی که برام جالب بود ، هیجان و لبخند رو داشت بزرگتر که شدم ذهنمو با تصور کردنش آروم می‌کردم و خب میخوابیدم .. . هیچوقت کمک کننده نبود مرگ برای هیچکس احتمالا ، میدونم همه مشکل دارن و سختشونه اما باور کن من دیگه خسته ام از ننگ بودن برای خانواده ام و تیمم.. . خسته ام توضیح بدم و بمونم.. . و در نهایت محکوم به موندنم دردناکه
دیدگاه ها (۶)

من هیچوقت نتونستم یه سری چیزا رو درک کنم : جنسیت زدگی ، اینک...

قسمت دردناک ماجرا اونجاست که میفهمی حتی مرگ یه دختر هم کمتر ...

ازم میپرسه هدفت برای آینده ات چیههیچی عزیزم من دوست دارم بمی...

مین یونگی اومده لایو و رفته🥱♥️🐱 ما داریم برای کنسرت آماده می...

این پارت گزارش شده بود برای پیدا کردن پارت یک و سه یذره برید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط