really love

really love
part⁴⁴


با انگشت شصتم گونشو نوازش کردم..کمی بعد منو توی بغلش کشید..کم کم به خواب رفتیم

با آلارم گوشیم بیدار شدم..امشب کوک کنسرت داشت..بعد از دوسال،امسال قرار بود روی استیج اجرا کنه..خودمو از توی بغلش آزاد کردم..یکم روی تخت نشستم و توی گوشیم گشتم..بعد از ۳۰مین بلند شدم و رفتم پایین..خونه‌مون بوی امنیت میداد..چرا؟ شاید جونگکوک اینجا بود؟ قطعا!
بعد از انجام کارهام توی دستشویی،به سمت اشپزخونه رفتم..خونه خیلی بزرگ بود و حدودا ۳۰ تا یا بیشتر لامپ میخورد..لامپ اشپز خونه رو روشن کردم..روی میز،وسایل و غذاهای صبحانه رو چیدمان کردم..دوتا قهوه کنارشون گزاشتم
از پله ها بالا رفتم و در اتاق کوک رو باز کردم..روی تخت نشستم و دستمو روی شکمش گزاشتم..چندباری تکون دادم تا بیدار شد

+لیلی ولم کن میخوام بخوابم(اروم)
دوباره رفتم توی اشپز خونه..سپس داد زدم
-اگه تا ۵دقیقه ی دیگه پایین نباشی میکشمت کوک(عربده‌ی‌مهربون*)

داشتم ظرف های کثیف رو میشستم که دیدم دوتا دست،کنارم و گوشه‌های‌سینک قرار گرفت و منو محاصره کرد(درک کردین؟😂)
با دقت به اون دست‌ها و تتوها فهمیدم جونگکوکه..ظرف رو گذاشتم و دستامو شستم..برگشتم سمتش..فاصلمون ۱۰سانتی‌متر بود..نفساش مستقیم به صورتم میخورد
لبخند زد..نزدیک تر اومد و گفت:

+صبح بخیر خانوم کوچولو
دستمو دور گردنش حلقه کردم
-صبح بخیر شوهری
دوباره نزدیک تر اومد..دستامو برداشتم و دور صورتشو قاب کردم
+صبحونه درست کردی؟
-اوهوم..امروز کنسرت داری
+شاید نرم و پیش خانومم بمونم
با کف دستم اروم زدم توی صورتش
+تو الان منو زدی؟دنیارو ببین،یه الف بچه منو میزنه
خنده‌ای کردم
-برو بشین سر میز..عصبیم نکن مستر کوک
نزدیک تر اومد..قلبم داشت از جاش در میومد..دستمو روی سینه‌اش گذاشتم
-جونگ..جونگکوک برو عقب..تر
+چرا کوچولو؟میترسی ازم؟(پوزخند)

یهو از زیر پاهام‌ گرفتت و بلند کرد و شروع کرد به چرخوندنم..فقط من جیغ میزدم و اون میخندید..بعدشم گزاشتم روی صندلی..شروع کردیم به صبحونه خوردن..بعد از تموم کردنش،ظرف هارو جمع کردم
گوشیم زنگ خورد..تهیونگ زنگم زده بود..جواب دادم:
-بله مستر کیم؟
تهیونگ:سلام عروس خانوم..رزی کاریت داره
-خب خودش زنگم بزنه
تهیونگ:گوشیش خراب شده بردیم عوض کنیم
رزی:سلام لیلی جون
-سلام عروس اینده(خنده)
رزی:اومدیم گوشی بگیریم..به نظرت ایفون ۱۷ یا ۱۶؟
-با‌ پول تهیونگ بدبخت؟
رزی:بلهههه اقای کیم زنشو دوست داره
-ایفون ۱۷ مدلش بالاتره..ولی ایفون ۱۶ رو ترجیح میدم
رزی:مرسی..بایییی

بعد خداحافظی گوشی رو قطع کردم..جونگکوک داشت با بم،سگش بازی میکرد..رفتم کنارشون..بم سریع اومد پیش‌ من..این مدت همیشه پیش من بوده!
منم بغلش کردم..باهاش بازی می‌کردم و همیچنان برای جونگکوک غر میزدم..برای چیزای الکی،ولی اون گوش میداد

اصلا نفهمیدیم کی ساعت دو شد..انقدر با بم بازی کردیم که یادم رفت غذا بپزم..جونگکوک گفت پیتزا‌ میگیره
شروع کردیم به خوردن پیتزا..پیتزا تموم شد
میخواستم برم بیرون تا لباس بگیرم..به‌جونگکوک گفتم که میخوام تنها برم ولی گوش نداد و همراهم اومد..تقریبا کل پاساژ های سئول رو گشتیم
ساعت ۷شب رو نشون میداد و جونگکوک هم ساعت هشت اجرا داشت..سریع رفتیم به محل برگزاری کنسرت..کوک رو پیاده کردم و خودم...

--------------------------------
ادامه دارد...
شرایط؟۵۰ تا کامنت!
دیدگاه ها (۵۱)

really love part⁴³خودشو پرت کرد روی کاناپه-نمیخوای لباستو عو...

really love part⁴²+باییییبعد از خداحافظی،از شدت ذوق و خوشحال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط