در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم

در دلم بودی و شرمنده ز مهمان بودم🌸
که سزاوار تو این خانه‌ی ویران نبود.💚

#گل
#کنج‌خیال
دیدگاه ها (۰)

میانِ خواب و بیداری، شبی دیدم خیالِ او🌸از آن شب واله و حیران...

گِله ها را بگذار!ناله ها را بس کن!روزگار گوش ندارد که تو هی ...

تو مپندار که این قلب من از سنگ شده🌸شرم دارم که بگویم دل من ت...

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود منچون یاد تو می‌آرم خود هیچ ن...

باز امشب از خیال تو غوغاست در دلمآشوب عشق آن قد و بالاست در ...

خدا وند ا چون تو را دارم چه جای غم

زیبایی این قصه از آغاز تو بودی من خاک نشین بودم و پرواز تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط