‹ سایههایی که میرقصند و قصههای ناگفته را زمزمه میکنند
‹ سایههایی که میرقصند و قصههای ناگفته را زمزمه میکنند انگار که زمان ، در این ساعتِ سنگی ، ایستاده است در صندوقچهٔ کهنهٔ خاطرات ، جز غباری از بوسههای فراموششده و عطرِ چایِ سردشده ، چیزی نمانده نجوایِ باد ، در گوشِ تنهاییِ من ، آوازِ دوردستِ شکستهایِ کهنه را میخواند و من ، در این تالارِ سکوت ، تنها شاهدِ غروبِ آخرین نورِ امیدم .
- ۲.۵k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط