من ذرهذره خونهای رو ساختم که فکر میکردم قراره پناهگا
+ من ذرهذره خونهای رو ساختم که فکر میکردم قراره پناهگاهم باشه. بارها با امید، سعی کردم ترمیمش کنم.. ولی آخرش فقط چندتا عکس از اون خونه برام موند. عکسهایی که وقتی خوب نگاهشون کردم، فهمیدم رنگی بودنشونم واقعی نبوده..
+ احساساتم رو آرومآروم ساختم، آرومآروم فرسوده شدم و در نهایت، آرومآروم با واقعیت روبهرو شدم.
- میدونی؟ خونهای که فقط خودت بسازیش، خودت مراقب ستونهاش باشی، خودت ترمیمش کنی.. در آخر چیزی جز خراب شدن و از هم پاشیده شدن نداره. چون اونی که توی اون خونه کنار تو زندگی میکنه، بهجای اینکه دلیله آروم گرفتنت باشه، انگار واسه احساس دلهره و ناامنی دادن به تو هرکاری میکنه و تو؟ کمکم از درون خرد میشی و از بیرون سرد و بیتفاوت. آخرش هم با دستای خودت، ستونهایی که ساخته بودی رو ول میکنی و اون خونه رو تو قلب خودت میسوزونی.
+ در حالی که قرار بود از اون خونه در برابر تهدیدهای بیرونی مراقبت کنی.. نه در برابر کسی که واسه بودنش، این خونه رو ساختی.
22 سپتامبر، ساعتِ ده شب: آوارِ خانهای در سکوت.
+ احساساتم رو آرومآروم ساختم، آرومآروم فرسوده شدم و در نهایت، آرومآروم با واقعیت روبهرو شدم.
- میدونی؟ خونهای که فقط خودت بسازیش، خودت مراقب ستونهاش باشی، خودت ترمیمش کنی.. در آخر چیزی جز خراب شدن و از هم پاشیده شدن نداره. چون اونی که توی اون خونه کنار تو زندگی میکنه، بهجای اینکه دلیله آروم گرفتنت باشه، انگار واسه احساس دلهره و ناامنی دادن به تو هرکاری میکنه و تو؟ کمکم از درون خرد میشی و از بیرون سرد و بیتفاوت. آخرش هم با دستای خودت، ستونهایی که ساخته بودی رو ول میکنی و اون خونه رو تو قلب خودت میسوزونی.
+ در حالی که قرار بود از اون خونه در برابر تهدیدهای بیرونی مراقبت کنی.. نه در برابر کسی که واسه بودنش، این خونه رو ساختی.
22 سپتامبر، ساعتِ ده شب: آوارِ خانهای در سکوت.
- ۱.۷k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط