دردیست در این سینه

دردیست در این سینه.....!

دردیست در این سینه.....!

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

اي بس غم و شادي كه پس پرده نهان است

گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري

داني كه رسيدن هنر گام زمان است

آبي كه برآسود زمينش بخورد زود

دريا شود آن رود كه پيوسته روان است

از روي تو دل كندنم آموخت زمانه

اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است

دردا و ديغا كه در اين بازي خونين

بازيچه ي ايام دل آدميان است

اي كوه تو فرياد من امروز شنيدي

دردي ست درين سينه كه همزاد جهان است

از داد و وداد آن همه گفتند و نكردند

يا رب چقدر فاصله ي دست و زبان است

خون مي چكد از ديده در اين كنج صبوري

اين صبر كه من مي كنم افشردن جان است

از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود

گنجي ست كه اندر قدم راهروان است

هوشنگ ابتهاج (سايه)

با اندكي تلخيص

.
.
دیدگاه ها (۷)

دردیست در این سینه.....!امروز نه آغاز و نه انجام جهان استاي ...

.امروز نه آغاز و نه انجام جهان استاي بس غم و شادي كه پس پرده...

از روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روست که خونابه ...

از روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روست که خونابه ...

بسم الله الرحمن الرحیماز روي تو دل كندنم آموخت زمانهاين ديده...

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است!!

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است اي بس غم و شادي که پس پرده...

از روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روست که خونابه‌...

از روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روست که خونابه ...

امروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس غم و شادی، که پس پرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط