اشتباهی عاشق مافیا شدم p۱۹
ببخشید بچه ها عکس آپلود نمیشد
....................
تهیونگ ویو
در با شدت باز شد با دیدن شخص پشت در تعجب کردم اون .. اون .. مکس بود ( مکس چند سال از تهیونگ و کوک و جیمین کوچیک تره و حکم برادر کوچیک تر رو داره وقتی خیلی بچه بود مامان و باباش تو یه تصادف خیلی عجیب مردن و وایسا گفتن ترمز بریده بوده ولی تهیونگ به موضوع شک داشت بالای مکس راننده بالای تهیونگ بود )
( علامت مکس ~)
~: میبینم بیدار شدی مستر کیم
-: چرا اینکارو کردی دستامو باز کن ا.ت و جیا کجان ؟
~: جاشون امنه خیلی زن خوشگلی داری
-: دهنتو ببند اگه دستت بهش بخوره دستتو میشکونم میدونی که اینکارو میکنم حتی اگه نزدیکترین کسم باشی ( حرصی و داد )
کوک آروم آروم چشاشو باز کرد
=: م...مکس ؟
اینجا چه خبره پسر تو اینجا چیکار میکنی .... دیوونه شدی ؟ ( آخرش با داد )
~: صداتونو بیارین پایین یکی هست که میخواد ببینه شمارو
( علامت سوجون &)
&: سلام دوستان
-: عوضی من میدونستم تو الکی الکی با ما شریک نمیشی
&: الان به این زرنگیت جایزه بدم مستر کیم ؟ ... چه فایده وقتی بازم تو دادمم افتادی ؟! ( نیشخند )
~: شنیدم زناتون از شغل شریفتون خبر ندارن ! چقدر بد که نمیدونن عشق و قهرمان زندگیشون مافیان ( ناراحتی و گریه الکی )
=: بهشون بگی من میدونم با تو ( عصبی )
~: نظر تو چیه تهیونگ ؟
-: اگه بفهمم بهشون گفتی کاری میکنم این عوضی که بعلت وایساده برات مشکی بپوشه
~: اووووو جالب شد که بهشون بگم
-: نرو تو مگه مشکلت با م.....
( مکس رفت نزاشت تهیونگ حرفشو کامل کنه )
&: بالاخره گیرتون آوردم
-: میخوای چیکار کنی ؟
&: واقعا سوال احمقانه ای پرسیدی معلومه میخوام جای تورو بگیرم و باند خودمو گنده کنم
...........
ویو ا.ت
در باز شد یه مرد با لبخند ترسناک ظاهر شد جیا ترسیده بود
~: سلام چطورید ؟
+: تو کی هستی از ما چی میخوای ؟
~: من با شما کاری ندارم من با تهیونگ و کوک کار دارم
؛: کجان ؟
~: اه جاشون آمنه بسه هی اونا میپرسم شما کجایین شما میپرسید اونا کجان خسته شدم ( عصبانی و کلافه )
+: اونا چیکار کردن مگه ؟
~: یه مافیا چیکار میتونه بکنه ؟
+: ما ... مافیا ؟ ( خنده )
~: چته روانی چیزی هستی ؟ یا یه مدت با تهیونگ بودی اینجوری شدی ؟
+: ( خنده )
~: فکنم گزینه اول درست بود ... بسته دیگه چقدر میخندی ( حرصی )
+: اشتباه گرفتی اونا و مافیا ؟ امکان نداره
~: اووو یادم رفته بود تهدیدم کرده بود بهتون نگم واای دیدی چی شد ؟ ( تعجب الکی )
( مکس داشت حرف میزد در باز شد .... سوجون اومد داخل )
&: به به ببین چه لیدی های خوشگلی
حیف که کار مهم تر داریم
+: مارو ول کنین ( ترسیده )
~: بدون شوهراتون ؟
+: آره
~: دربارش فکر میکنم بعد هردوسون رفتن و در بستن
ویو ا.ت
باورم نمیشد تهیونگ مافیاست چرا چیزی بهم نگفت چطور تونست همچین کاری کنه اگه از اول میگفت شاید باهاش کنار میومدم
بعد چند مین دوتا مرد که فکنم بادیگارد بودن اومدن منو جیا رو بردن تو اتاقی که تهیونگو کوک بودن
وقتی تهیونگ منو دید
-: ا.ت م.............
...........................پارت بعدی رو به احتمال زیاد فردا پس فردا مینویسم.....
....................
تهیونگ ویو
در با شدت باز شد با دیدن شخص پشت در تعجب کردم اون .. اون .. مکس بود ( مکس چند سال از تهیونگ و کوک و جیمین کوچیک تره و حکم برادر کوچیک تر رو داره وقتی خیلی بچه بود مامان و باباش تو یه تصادف خیلی عجیب مردن و وایسا گفتن ترمز بریده بوده ولی تهیونگ به موضوع شک داشت بالای مکس راننده بالای تهیونگ بود )
( علامت مکس ~)
~: میبینم بیدار شدی مستر کیم
-: چرا اینکارو کردی دستامو باز کن ا.ت و جیا کجان ؟
~: جاشون امنه خیلی زن خوشگلی داری
-: دهنتو ببند اگه دستت بهش بخوره دستتو میشکونم میدونی که اینکارو میکنم حتی اگه نزدیکترین کسم باشی ( حرصی و داد )
کوک آروم آروم چشاشو باز کرد
=: م...مکس ؟
اینجا چه خبره پسر تو اینجا چیکار میکنی .... دیوونه شدی ؟ ( آخرش با داد )
~: صداتونو بیارین پایین یکی هست که میخواد ببینه شمارو
( علامت سوجون &)
&: سلام دوستان
-: عوضی من میدونستم تو الکی الکی با ما شریک نمیشی
&: الان به این زرنگیت جایزه بدم مستر کیم ؟ ... چه فایده وقتی بازم تو دادمم افتادی ؟! ( نیشخند )
~: شنیدم زناتون از شغل شریفتون خبر ندارن ! چقدر بد که نمیدونن عشق و قهرمان زندگیشون مافیان ( ناراحتی و گریه الکی )
=: بهشون بگی من میدونم با تو ( عصبی )
~: نظر تو چیه تهیونگ ؟
-: اگه بفهمم بهشون گفتی کاری میکنم این عوضی که بعلت وایساده برات مشکی بپوشه
~: اووووو جالب شد که بهشون بگم
-: نرو تو مگه مشکلت با م.....
( مکس رفت نزاشت تهیونگ حرفشو کامل کنه )
&: بالاخره گیرتون آوردم
-: میخوای چیکار کنی ؟
&: واقعا سوال احمقانه ای پرسیدی معلومه میخوام جای تورو بگیرم و باند خودمو گنده کنم
...........
ویو ا.ت
در باز شد یه مرد با لبخند ترسناک ظاهر شد جیا ترسیده بود
~: سلام چطورید ؟
+: تو کی هستی از ما چی میخوای ؟
~: من با شما کاری ندارم من با تهیونگ و کوک کار دارم
؛: کجان ؟
~: اه جاشون آمنه بسه هی اونا میپرسم شما کجایین شما میپرسید اونا کجان خسته شدم ( عصبانی و کلافه )
+: اونا چیکار کردن مگه ؟
~: یه مافیا چیکار میتونه بکنه ؟
+: ما ... مافیا ؟ ( خنده )
~: چته روانی چیزی هستی ؟ یا یه مدت با تهیونگ بودی اینجوری شدی ؟
+: ( خنده )
~: فکنم گزینه اول درست بود ... بسته دیگه چقدر میخندی ( حرصی )
+: اشتباه گرفتی اونا و مافیا ؟ امکان نداره
~: اووو یادم رفته بود تهدیدم کرده بود بهتون نگم واای دیدی چی شد ؟ ( تعجب الکی )
( مکس داشت حرف میزد در باز شد .... سوجون اومد داخل )
&: به به ببین چه لیدی های خوشگلی
حیف که کار مهم تر داریم
+: مارو ول کنین ( ترسیده )
~: بدون شوهراتون ؟
+: آره
~: دربارش فکر میکنم بعد هردوسون رفتن و در بستن
ویو ا.ت
باورم نمیشد تهیونگ مافیاست چرا چیزی بهم نگفت چطور تونست همچین کاری کنه اگه از اول میگفت شاید باهاش کنار میومدم
بعد چند مین دوتا مرد که فکنم بادیگارد بودن اومدن منو جیا رو بردن تو اتاقی که تهیونگو کوک بودن
وقتی تهیونگ منو دید
-: ا.ت م.............
...........................پارت بعدی رو به احتمال زیاد فردا پس فردا مینویسم.....
- ۱۸.۱k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط