آدم ها خسته که شدند؛

آدم ها خسته که شدند؛
بی صدا تر از همیشه می‌روند!
احساسشان را بر می‌دارند و پاورچین پاورچین، دور می‌شوند...
آدم ها هر چقدر هم که صبور باشند؛ یک روز صبرشان لبریز می‌شود،
کم می‌آورند، همه چیز را به حالِ خود می‌گذارند و می‌روند ...
همان‌هایی که تا دیروز، دیوانه وار، برای ماندن می جنگیدند،
همان هایی که سرشان برای مهربان‍‍ی و هم صحبتی درد می کرد؛
سکوت می‌کنند،
بی تفاوت می‌شوند،
و جوری می‌روند؛
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان، نمانده باشد...
آدم ها به مرز هشدار که رسیدند؛
آدمِ دیگری می‌شوند...


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

به خدا گفتم: از بازي آدمهايت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفر...

به خدا گفتم: از بازي آدمهايت خسته شده ام! چرا مرا از خاک آفر...

میگن وقتی بهار داره از راه میرسهباید قبلش گل ها رو خبر کرد ....

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

بزرگترین اشتباه زندگی ام ؛آنجا بود که فکر کردم اگر کاری با ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط