Life:p¹⁴

Life:p¹⁴

همه‌برگشتیم‌و بهش‌نگاه‌کردیم‌جونگ‌کوک‌توی‌اون‌هانبوک‌مردانه‌ی‌سعید‌و‌موهایی‌مشکی‌اش‌که‌بخاطر‌قدرتش‌آخرش‌آبی‌وهمچنین‌چشمان‌خیره‌کننده‌ی‌آبیش‌خیلی‌‌بعش‌میومد‌چند‌لحظه‌همه‌وایستادیم‌که‌جونگ‌کوک‌گفت:
_پرنسس‌کیم‌فکر‌نکنم‌شما‌جزو‌سینگل‌ها‌حساب‌بشین‌هوم؟!!
سرمو‌به‌‌به‌طرف‌چپ‌دادم‌که‌باعث‌شد‌موهام‌بره‌پشت‌گردنم‌‌سوالی‌پرسیدم:
+‌منظورتون‌چیه‌‌ولیعهد‌جئون؟!!
جونگ‌کوک‌تک‌خنده‌ای‌کرد‌و‌گفت:
_فکر‌کنم‌شما‌نامزد‌من‌حساب‌بشین‌درسته؟!
خندیدم‌و‌گفتم:
+ولی‌هنوز‌مشخص‌نیست‌ممکنه‌شما‌‌بانو‌چوی‌رو‌انتخاب‌کنین!!
که‌جیمین‌گفت:
`پری‌مگه‌عقلشو‌ازدست‌داده‌تو‌رو‌ول‌کنه‌اون‌دختره‌ی‌نچسب‌رو‌‌بگیره`
چه‌یونگ‌هم‌گفت:
'دقیقااااااا‌....‌انقدر‌ازش‌بدم‌میادددد‌'
خندیدیم‌که‌مراسم‌شروع‌شد‌از‌چشمای‌جونگ‌کوک‌استرس‌میبارید‌دیدمش‌و‌خندیدم‌...‌رفتم‌پیشش‌و‌گفتم‌:
+‌جونگ‌کوکا‌چرا‌استرس‌داری؟!‌
با‌لحن‌استرسی‌و‌لرزون‌گفت:
_میترسم‌انتخاب‌اشتباه‌کنم‌
دستشو‌گرفتم‌و‌آروم‌کمی‌دستمو‌گرم‌کردم‌که‌دیدم‌سرمای‌دستش‌افتاده‌‌‌
+‌جونگ‌کوکا‌تو‌همیشه‌بهترین‌‌تصمیما‌و‌انتخاب‌هارو‌داشتی‌پس‌‌نگران‌نباش‌هرچی‌هم‌بشه‌میدونی‌که‌همه‌ی‌ما‌پشتتیم‌باشه؟!)
جونگ‌کوک‌لبخند‌قشنگی‌زد‌و‌گفت:
_کوماو‌‌چاگیا‌(ممنونم‌عزیزم)‌
یکهو‌گونه‌هام‌سرخ‌شد‌یکی‌زدم‌بهکشونش‌اما‌آروم:
+‌جونگ‌کوکا‌برای‌این‌چیزا‌زود‌نیست؟!!
جونگ‌کوک‌خنده‌ای‌کردو‌گفت:
_بعد‌از‌13‌سال‌زوده‌چاگیا(عزیزم)؟!
سرخ‌تر‌شدم‌و‌گفتم:
+یا‌بس‌کنن‌
جونگ‌کوک‌خندید‌و‌گفت:
_باشه‌باشه‌الان‌لبو‌میشی‌ㅋㅋ
سرمو‌انداختم‌پایین‌و‌خندیدم‌...‌جونگ‌کوک‌دستمو‌گرفت‌و‌با‌خنده‌ی‌قشنگی‌باهمدیگه‌داشتیم‌میرفتیم‌که‌با‌کسی‌که‌دیرم‌حال‌هردمون‌بد‌شد‌....
دیدگاه ها (۵)

سه پارتی✨شب بود و سالن سینما تقریباً شلوغ بود.ات و جونگ‌کوک ...

#in_your_eyespart_10۱ویو کایلا فردای اون شب...از صبح هیچ‌کدو...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت شصتم | خواستگارییک ماه گذشت...صبح روز خواستگاری، خونه‌ی...

پارت ۳ — پایان | دو دختر برای یک بابا 💗آملیا هنوز دست جونگ‌ک...

You are paying back karma پارت³¹¹¹:³⁰«ویو جیمین» از خواب با ...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط