بیگانه

رفتم از خانه به بیرون به خیابانی که
از همان خانه که شد یک زندانی که

در دل آشوب شده حوصله ام سر رفته
رود اشک هم از دریاچه غم سر رفته

دل به تو دادم که تو گشتی یکی یکدانه من
رفتی اما دل شکستی ای تو ای تک دانه من

اگر افسانه شدن افسانه تو کردی
با تو بیگانه شدم بیگانه تو کردی

اگر آواره شدم آواره تو کردی
همه شب‌ها راهی میخانه تو کردیم
#محمد_خوش_بین
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه های شبنم

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

وقتی لب تو خنده زد

جاده بی راهه

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط