نازنینآمدودستیبهدلمازدورفت

#نازنین‌آمد‌و‌دستی‌به‌دل‌ما‌زد‌و‌رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی طوفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت...
دیدگاه ها (۰)

#چقدر_ساده_به_هم_ریختی_روان_مرابریده غصّه ی دل کندنت امان مر...

#آه_از_این_غربت_نزدیک_و_از_آن_حسرت_دورعشق در سینه‌ی من هست و...

🍃

#تو‌نیستی‌که‌ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری‌ست!چگونه ...

پارت ۲۷بین راه، اوبیتو گه گاهی برگ ها را به اطراف شوت میکرد....

پارت ۲۴مرخصی بیمارستان چند روز دیرتر امد. اوبیتو فقط بخاطر ا...

پدر خوانده عاشق پارت ۱۳.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط