#با واژه‌های تو

#با واژه‌های تو
من مرگ را محاصره کردم
در لحظه‌ای که از شش سو می‌آمد
آه این چه بود این نفس تازه باز
در ریه‌ی صبح
با من بگو چراغ حروفت را
تو از کدام صاعقه روشن کردی؟
بردی مرا بدان سوی ملکوت زمین
وین زادن دوباره
بهاری بود
امروز
احساس می‌کنم
که واژه‌های شعرم را
از روی سبزه‌های سحرگاهی
برداشته‌ام...
دیدگاه ها (۲)

#به وقت رویش سبز جوانه با من باشدلم گرفته در این بیکرانه با ...

#می‌خواهمت چنانکه شب ِ خسته خواب رامی‌جویمت چنانکه لب ِ تشنه...

#چشم مستت از غزل دیوانه میسازد مرا...

#روى قلب عاشقم ؛ پا ميگذارى مى روى.ارزو را در تمنا ؛ مى گذار...

"𝘋𝘦𝘴𝘵𝘪𝘯𝘺 𝘦𝘯𝘨𝘳𝘢𝘷𝘦𝘥 𝘰𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘱𝘦𝘵𝘢𝘭★" | 𝘗𝘢𝘳𝘵 3

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁸ رسیدن خونه همگی با...

پادشاه مافیا Mafia-Knig

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط