پارت

گلوله به هم راه عشق
پارت سوم
وقتی صبح شد، انها صبحانه خوردند و
کوک =) بیا بریم خرید، راستی تیری که از شکمم دراوزدی رو داری.
لیها=) اره.
کوک=) هنوز خون روشه.
لیها=) اره.
کوک =) میشه بدی.
لیها تیرو داد بهش. کوک داد دست دوستش و گفت با همون خون، ابش کنن و ازش حلقه ی ازدواج زیبایی بسازن.
کوک لیها روبه لباس عروش فروشی بردو گفت.....
کوک=) اگه لباس عروس می خواستی بخری،کدومو انتخاب می کنی.
لیها یک لباسو انتخاب کرد و کوک هم اینو خرید.
لیها=) برای چی خریدی.
کوک=) بیا بیرون.
لیها رفت بیرون و دید که کوک یک حلقه با رگ هایی به رنگ خون اورده و می خواد ازش خاستگاری.
کوک=) باهام ازدواج می کنی.
لیها=) بله.
لیها و کوک همدیگر و بغل کردند و زندکی خورد را شروع کردند.


پایان فیک
خوشت اومد؟
تو کامنت بگو(لایک فراموش نشه خوشگل) ❤️🎀
دیدگاه ها (۱)

پارت

پارت

پارت

عشق در قوانین مختلف پارت اوللیها=) یک دختر 1...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط