p6
p6
+ = با چیزی که گفت خشکم زد باورم نمیشود اون به این راحتی قبول کرد
+= همین الان دخترت با من میاد
ب/ی = الان اخه دخترم نمیدونه
با داد گفتم باشه پس همین الان پولمو بده
ب/ی = باشه ولی باید بهش بگم میشه تا شام اینجا بمونی
+ = باشه فقط زود بهش بگو
ب/ ی = باشه
+ = باشه ای گفتو از سرجاش بلند شد و به منم گفت باهاش برم
از سر جامون بلند شدیمو از پله ها رفتیم بیرون
ب/ی = چند دقیقه روی مبل بشین تا با همسرم صحبت کنم
+ = باشه ای گفتمو رفتم رو مبل نشستم
ویوی هانا
_ = رفتم داخل اتاق و درو محکم بستم این همون پسریه که با یونا دیده بودمش وای خدا حتما باز یونا مثل بقیه ام کلاه سر این گذاشته بعد چند دقیقه با خودم اومد دیدم وای خدا من با این لباس ها جلوی اون بودم مامان در اتاقمو زد گفتم بیا داخل
م/ی = دخترم بیا پایین برای شام
_ = باشه ای گفتم ولی چرا انقدر چهره ی مامانم گرفتس
م/ی = کجای دختر زود لباستو بپوش بیا
+ = در اتاق بستو رفت ....
+ = با چیزی که گفت خشکم زد باورم نمیشود اون به این راحتی قبول کرد
+= همین الان دخترت با من میاد
ب/ی = الان اخه دخترم نمیدونه
با داد گفتم باشه پس همین الان پولمو بده
ب/ی = باشه ولی باید بهش بگم میشه تا شام اینجا بمونی
+ = باشه فقط زود بهش بگو
ب/ ی = باشه
+ = باشه ای گفتو از سرجاش بلند شد و به منم گفت باهاش برم
از سر جامون بلند شدیمو از پله ها رفتیم بیرون
ب/ی = چند دقیقه روی مبل بشین تا با همسرم صحبت کنم
+ = باشه ای گفتمو رفتم رو مبل نشستم
ویوی هانا
_ = رفتم داخل اتاق و درو محکم بستم این همون پسریه که با یونا دیده بودمش وای خدا حتما باز یونا مثل بقیه ام کلاه سر این گذاشته بعد چند دقیقه با خودم اومد دیدم وای خدا من با این لباس ها جلوی اون بودم مامان در اتاقمو زد گفتم بیا داخل
م/ی = دخترم بیا پایین برای شام
_ = باشه ای گفتم ولی چرا انقدر چهره ی مامانم گرفتس
م/ی = کجای دختر زود لباستو بپوش بیا
+ = در اتاق بستو رفت ....
- ۵۴۳
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط