part : 17
part : 17
۷۵ لایک و ۸۰ کامنت
سریع پرونده هارو سرجاشون گذاشتم ، میخواستم زودتر برم که که گوشه سالن یه کیف چرم دیدم ... این همون کیف چرمِ آقای بارل هست و خیلی هم روی این کیف حساسه ، نتونستم خودمو کنترل کنم و کیف رو برداشتم تا ببینم داخلش چه چیز مهمی هست ، اما هرکاری کردم نتونستم بازش کنم چون رمز داشت و منم که رمزشو نمیدونستم کیف رو دقیق سر جاش گذاشتم .... بیخیال شدم و سریع در قاب رو باز کردم و به سمت اتاقم رفتم .
.......... 16:20 ..........
کیک شکلاتیمو داخل فر گذشتم و آشپز خونه و تمیز کردم ، راستش اولین بارم بود که کیکشکلاتی درست میکردم امیدوارم خوش طعم بشه
نظرت چیه ؟
کایلین یه تیکه از کیک رو توی دهانش گذاشت
& آممممم به نظرم خیلی خوبه
ولی قیافت اینو نمیگه ها !
& دروغ چرا ، به نظرم یکم زیادی شیرینش کردی ، و خب یکمم کیکو سوزوندی ..... تخم مرغ هم کم زدی
با ناراحتی نگاهش کردم
من هیچوقت نمیتونم قناد بشم
& اینجوری نگو .. بار اولت بود تجربه دیگه ای از کیک پختن نداشتی ... مطمعنم اگه تلاش کنی میتونی لذیذ ترین کیک هارو بپزی. به این زوی ناامید نشو دختر جون
.............
شاید عجیب و مسخره به نظر بیاد . ولی من حتی امشب هم میخوام برم و پرونده هارو بررسی کنم .... حوصلم سر رفته و این بهترین ایدس
.........................
تصمیم گرفتم برم طبقه بالا .. بین قفسه ها راه میرفتم و در حال انتخاب یکی از پرونده ها بودم ... که یکیشون نظرمو جلب کرد ، این یکی نسبت به بقیه پرونده ها که کاملا تمیز و مرتب توی قفسه ها چیده شده بودند ، یکم کثیف و قدیمی بنظر میومد ، مثل اینکه برای خیلی وقت پیشه ، با کنجکاوی از قفسه بیرون کشیدم
نام : آلبرت
نام خانوادگی : برانو
متولد : می 1985
مرگ : دسامبر 2015
جرم : دزدیدن محموله تایوان
علت مرگ : مفعود شدن
سریع صفحه بعدی رو برداشتم ، اما ... هیچ عکسی دیده نمیشد ، فقط یسری اعداد و ارقام که انگار حساب و کتاب هاشون و داد و ستد هایی که با هم داشتن داخل صفحه دیده میشد ......!......
حمایت یادتون نره ها .
۷۵ لایک و ۸۰ کامنت
سریع پرونده هارو سرجاشون گذاشتم ، میخواستم زودتر برم که که گوشه سالن یه کیف چرم دیدم ... این همون کیف چرمِ آقای بارل هست و خیلی هم روی این کیف حساسه ، نتونستم خودمو کنترل کنم و کیف رو برداشتم تا ببینم داخلش چه چیز مهمی هست ، اما هرکاری کردم نتونستم بازش کنم چون رمز داشت و منم که رمزشو نمیدونستم کیف رو دقیق سر جاش گذاشتم .... بیخیال شدم و سریع در قاب رو باز کردم و به سمت اتاقم رفتم .
.......... 16:20 ..........
کیک شکلاتیمو داخل فر گذشتم و آشپز خونه و تمیز کردم ، راستش اولین بارم بود که کیکشکلاتی درست میکردم امیدوارم خوش طعم بشه
نظرت چیه ؟
کایلین یه تیکه از کیک رو توی دهانش گذاشت
& آممممم به نظرم خیلی خوبه
ولی قیافت اینو نمیگه ها !
& دروغ چرا ، به نظرم یکم زیادی شیرینش کردی ، و خب یکمم کیکو سوزوندی ..... تخم مرغ هم کم زدی
با ناراحتی نگاهش کردم
من هیچوقت نمیتونم قناد بشم
& اینجوری نگو .. بار اولت بود تجربه دیگه ای از کیک پختن نداشتی ... مطمعنم اگه تلاش کنی میتونی لذیذ ترین کیک هارو بپزی. به این زوی ناامید نشو دختر جون
.............
شاید عجیب و مسخره به نظر بیاد . ولی من حتی امشب هم میخوام برم و پرونده هارو بررسی کنم .... حوصلم سر رفته و این بهترین ایدس
.........................
تصمیم گرفتم برم طبقه بالا .. بین قفسه ها راه میرفتم و در حال انتخاب یکی از پرونده ها بودم ... که یکیشون نظرمو جلب کرد ، این یکی نسبت به بقیه پرونده ها که کاملا تمیز و مرتب توی قفسه ها چیده شده بودند ، یکم کثیف و قدیمی بنظر میومد ، مثل اینکه برای خیلی وقت پیشه ، با کنجکاوی از قفسه بیرون کشیدم
نام : آلبرت
نام خانوادگی : برانو
متولد : می 1985
مرگ : دسامبر 2015
جرم : دزدیدن محموله تایوان
علت مرگ : مفعود شدن
سریع صفحه بعدی رو برداشتم ، اما ... هیچ عکسی دیده نمیشد ، فقط یسری اعداد و ارقام که انگار حساب و کتاب هاشون و داد و ستد هایی که با هم داشتن داخل صفحه دیده میشد ......!......
حمایت یادتون نره ها .
- ۲.۲k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط