وارد عطر فروشی شد

وارد عطر فروشی شد
همه عطرها را بو کشید.
فروشنده پرسید:به دنبال چه بویی هستین؟؟
لبخندی زد و گفت : بوی یار..
فروشنده پرسید :چه بویی میدهد !!؟…
جواب داد : بوی معرفت ….


فروشنده سر به زیر انداخت وگفت : یار من عطرهای گرانقیمتی میزد …!.  
ولی 
بوی معرفت نمیداد !!…
دیدگاه ها (۵)

نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم …اماایـــــــــــــن رو...

از نگاه روی تو،دل سیر می‌گردد مگر؟آخر آدم با تو باشد،پیر می‌...

یه وقت‌هایی وسط حرف‌هاش یهو با یه لحن خاصی میگه : آهاا اینو ...

توفقط مال همین قلب پر احساس منیمنم آن مزرعه ی عشق تو آن داس ...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۲دختر (النا) بدون اینکه نگاه...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۴موهای واکس و رغنی اش را به پشت ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط